توکل شادابی و نشاط
15 بازدید
محل نشر: دیدار آشنا شماره49 ،83
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
P نشاط انسان در پرتو توکل بر خداوند ???? ??? ????? چکیده نشاط به معنای سرزندگی و سرحال بودن است که نمود آن در فعالیت و تکاپو آشکار می­گردد. توکل و اعتماد به قدرت بی­انتهای خداوند متعال، نشاط و نیروی درونی به انسان می­بخشد تا در همه حال به وظایف خویش عمل کند و به مبارزه با سختیهایی زندگی و رویایی با دشمنان برخیزد و بدون احساس سستی و خستگی بر آنها پیروز شده و هیچ گاه ناامیدی را به خود راه ندهد. مقدمه اگر در افراد پیرامون خود دقت کنیم و رفتارشان را زیر نظر بگیریم، متوجه نکات بسیاری می‌شویم از جمله آنکه پاره‌ای از آنان پرتحرک، فعّال، شاد، پويا و خوشبين هستند و در هر چيزِ عادی، جلوه­ای نو می‌بینند و از هر تجربه‌ای درسی می‌آموزند و خود را امیر قلمرو تن و روح خویش می­شناسند؛ و گروهی دیگر خسته، فرسوده، پژمرده و دل­مرده هستند و اطراف خود را سراسر ملال‌آور دیده، به حوادثی که پیرامونشان می­گذرد، بی‌توجهی می­کنند، اینان دایم نومید هستند، امید هیچ نوع اصلاحی ندارند و بوی بهبودی زاوضاع جهان نمی‌شنوند. بر این دو گروه، نامهای متعددی می‌توان نهاد و آنان را از جهات گوناگون طبقه بندی کرد؛ که غالبا به گروه اول شاداب و با نشاط، و به گروه دوم، کسل یا افسرده گفته می‌شود. البته می­توان گروه سومی نیز ترسیم کرد که به صورت «مقطعی» در یکی از دو گروه بالا قرار می­گیرند یعنی نه نشاط پایدار دارند و نه همیشه کسل و افسرده­اند. همه دوست داریم که از روحیة شادابی برخوردار باشیم، کارهای خود را با انگیزه­های درونی و با شور و سرزندگی انجام دهیم و با کسالت و خمودی رابطه­ای نداشته باشیم تا مردم ما را شاداب و بانشاط به حساب آورند؛ اما گاهی ناخواسته کسل و نسبت به برخی اعمال بی­حال و بی­رغبت می‌شویم و از علت آن نیز بی‌خبریم. راستی عواملی که باعث کسالت و افسردگی ما می‌شود چیست تا ما آنها را شناسایی کرده، از خود دور نماییم؟ و عوامل شادابی کدام است تا با آنها آشنا شده و بدآنها عمل نماییم؟ در ادامة این نوشتار به یکی از عوامل شادابی انسان (توکل و اعتماد بر خداوند) با استفاده از برخی آیات و روایات، اشاره می­شود. بزرگان علم و عمل، و نیز کسانی که توانستند امور خود را به مقصد برسانند و یا بر مراحل بلند معنویات قدم گذارده و به کمالات انسانی نایل گردند، همة فضیلت­های خود را – پس از توفیق الهی – مرهون روحیة شادابی می­دانند، این روحیه باعث شد آنان بتوانند آنچه در توان دارند بکار گیرند و به فعالیت و تکاپو بپردازند و به آنچه وظیفة خویش تشخیص دادند عمل کنند، و هيچ گاه خستگی، تنبلی و تن­پروری را به درون خود راه ندهند. واژة «نشاط» در لغت فارسی بدین معانی آمده است: سرزندگی. دل‌زندگی. زنده دلی. خوشدلی. هزه. رامش. سبکی و چالاکی یافتن برای اجرای امور. خوشی .شادمانی. خرّمی. سرور. شادی. طرب. خرسندی مقابل کسل. شور جهان به حشمت خواجه فرونشست در هر دلی نشاط بیفزود و غم بکاست و در لغت عرب چنین بیان شده است: نشاط در مقابل کسالت و تنبلی است که به معنای رغبت و میل به کار داشتن و کاری را با طیب نفس و رغبت انجام دادن و با چالاکی به کار پرداختن، می­باشد. تفاوت نشاط با شادی با اينکه شادی و نشاط با يکديگر ارتباط تنگاگي داشته و يکي از عوامل نشاط را نيز مي­توان شادی دانست و عموما اين دو واژه را به يک مفهوم مي­گيرند، اما میان این دو حالت روانی انسان، تفاوت وجود داشته که کمتر بدان توجه می­شود. تفاوتشان در اين است که شادی (معادل عربي آن فرح و سرور) به معناي خوشحالي و خوشنودي بوده، نمود آن بیشتر با خنده و تبسم است؛ اما شادابی و نشاط به معنای سرحال بودن و سرزندگی و میل و رغبت به کار داشتن است، که نمود آن در فعالیت و تکاپو آشکار می­گردد. از اين رو مي­توان گفت که گاهي نشاط و شادی هر دو با هم جمع­اند و آن زماني است که فرد هم شاد است و هم سرحال و شاداب، و زماني از هم جدايند يعنی؛ گاهی فردی بانشاط و سرحال است ولی شاد نیست، او کارهای خود را با میل و رغبت انجام می­دهد ولی خندان نیست؛ مانند پیامبران که از گمراهی دیگران ناراحتند و با شادابی به ارشاد آنان می­پردازند و چون به وظیفة خویش عمل کرده­اند، لذت می­برند. و از آن طرف گاهی شخصی شاد و خندان است ولی نشاط لازم را برای انجام امور خود ندارد، مانند فرد افسرده­ای که بر اثر عوامل خارجی برای چند لحظه خندان است. دلیل ما بر این تفاوت، دو روایت زیر است که به خوبی می­توان به گونه­گونی این دو واژه رسید: 1) امام صادق u می­فرماید: «... النشاط ضده الکسل، و الفرح ضده الحزن» (یکی از لشکریان عقل نشاط، ضد آن (یکی ازلشکریان جهل) کسالت است، و شادی ضد آن اندوه است.) در اين روايت شادی و نشاط را جداي از يکديگر ذکر کرده و هر يک را از لشکريان عقل به حساب آورده است. 2) علی u می­فرماید: «علیک بادمان العمل فی‌النشاط و الکسل» (به عمل [خود] ادامه بده چه درحال نشاط و چه در حال سستي و کاهلی.) علاوه براینکه از لغت نیز می­توان به دوگانگیِ فوق دست یافت. توکل توکل به معنای تکیه کردن و اعتماد به دیگری است، و نیز بمعنای مسلط کردن کسی بر کاری است تا او به جای خودش آن کار را بجا آورد. توکل بر خدا به معنای اظهار ناتوانی خود و تکیه براوست، متوکل بر خدا کسی است که در عین تلاش و کوشش، کار خود را به خدا واگذار نموده و حل مشکلات خود را از او می‌خواهد، چنین کسی نیک می‌داند که خداوند مسئول روزی و کار اوست و نیازهای او را برآورده می­کند زیرا؛ پروردگار دارای علم و قدرت بی­انتهاست و از نیازهای انسان آگاه بوده و توانایی بر برطرف کردت آنها را دارد، بنابراین تنها به خدا تکیه کرده، تسلیم فرامین اوست. روایتی از پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله - وارد شده که به خوبی معنای توکل را روشن می­سازد، حضرت فرمود: «از جبرئیل (پیک وحی خدا) پرسیدم توکل چیست؟ گفت: توکل این است که بدانی مخلوق نه زیان به انسان می‌رساند و نه نفع، نه می‌بخشد ونه می‌تواند مانع بخشیدن شود، و [نيز به معنای] ناامیدی از مخلوقات (و چشم امید به خدا داشتن) است. اگر بنده‌ای اینچنین شد، تنها برای خدا کار می‌کند و تنها امید به خدا دارد و تنها از خدا می‌ترسد و دل به احدی جز خدا نمی‌بندد. این (معنای) توکل است.» توکل با این مفهوم و با این محتوای عمیق، روحیة شادابی در انسان بوجود آورده، دراعمال و رفتار انسان تأثیر می‌گذارد، و همواره توأم با تلاش و کوشش است، نه تنبلی و فرار از مسئولیت. کسی که دارای روحیة توکل است، هرگز یأس و ناامیدی را به خود راه نمی‌دهد، و در برابر حوادث سخت، مقاوم است. این روحیه چنان نشاط و قدرت روانی به او می‌دهد تا بر تمام سختیها چیره گشته، و هیچ‌گاه به خود سستی و تنبلی راه ندهد. خداوند در چند آیه به مؤمنان دستور می‌دهد که تنها به اوتوکل کنند و اعتماد و اتکایی به غیر او نداشته باشند: و علی الله فلیتوکل المؤمنون آل عمران/122و160، مائده/11 توبه/51، ابراهیم/11 (مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند). مؤمنان آنچنان افق فکرشان بلند است که از تکیه کردن بر مخلوقات ضعیف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، امتناع می­ورزند آنها آب را از سرچشمه می­گیرند و هر چه می­خواهند از اقیانوس بی­کران عالم هستی درخواست می­کنند. با این که از اسباب و امور عادی کمک می­گیرند، ولی سبب اصلی را خدا دانسته، هر تأثیری از این اسباب را به خواست خدا می­دانند، بهره بردن از اسباب را عین توحید می­دانند، ولی دست نیاز پیش هر کس دراز نمی­کنند تا موجب ذلت آنان گردد، همیشه با عزت و سربلندی زندگی می­کنند. امام صادق u می‌فرماید: «غنا (بی‌نیازی نفس) و عزت در حرکتند، هرگاه به توکل رسیدند [آرام می‌گیرند و] آنجا را وطن خود قرار می‌دهند. » اکنون به چند آیه که توکل و اتکای به خدا در آنها مطرح شده است، بنگریم خداوند می­فرماید: وَلِلّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون (هود/123) (و نهان آسمان و زمین از آن خداست و بازگشت همه امور به دست اوست، پس او را بپرست و براو توکل کن، و پروردگار تو از آنچه می‌کنید غافل نیست.) ای پیامبرِ ما، تو با شوق و رغبت به کار و وظیفه خود بپرداز و هیچ سستی به خود راه مده، بدانکه غیب آسمانها و زمین که عاقبت امر تو و پیروانت در آن نهفته است، و نیز جریان همه امور دراختیار پروردگار توست نه بتهای مشرکان. بنابراین غیر خدا مالک چیزی نبوده و در هیچ امری استقلال ندارد، پس تنها او را بپرست و تنها بر خدایی که بهترین یار و مددکار است، توکل کن. انسان برای مبارزه با سختیهایی که هر از چند گاه در زندگی او رخ می‌نماید و نیز رویایی با دشمنان و توطئه‌گران، نیازمند تکیه‌گاهی محکم و استوار است که با تکیه بر آن، بر دشمنان و سختیها بدون احساس خستگی پیروز شود، این تکیه­گاه خداوند است، که باور به انحصار مالکیت خداوند بر غیب هستی و آگاهی از کردارهای انسان، بوجود آورندة نشاط و وادار کنندة آدمی به پرستش خدا و سپردن امور خویش به اوست. فرد شاداب فشارهای زندگی را چونان حرکات ورزشی می­داند که هر چه شدیدتر باشد، بدن او را نیرومندتر خواهد کرد. او با تلاش فراوان نمی­گذارد شکست به سراغش بیاید و چنانچه در موردی به پیروزی نرسید، شکست را مقدمة پیروزی و سختی را طلایة آسانی می­داند. امام باقر u می‌فرماید: «هر کس بر خداوند توکل کند و به او پناه برد، هرگز شکست به سراغش نمی­آید.» خداوند در آیات ذیل به دو امر مهم اشاره می‌نماید که آن تقوا و توکل است، می­فرماید: ... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا (طلاق/2و3) هر کس از خدا پروا نماید و ترک گناه کند، پروردگار برای او راه نجاتی قرار داده، مشکلات او را حل می‌کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد. بنابراین هرگاه در مسیر زندگی انسان باتقوا، چه در مسائل خانواده و چه در دیگر مسائل، مشکلاتی بوجود می­آید، هرگز زبان به شکایت نمی­گشاید، با نیروی تقوا و نشاطی که از تقوای الهی بدست آورده، به نبرد مشکلات رفته و برآنها پیروز می‌گردد. و هر کس بر خدا توکل نموده و کار خود را به او واگذارد، خداوند کفایت امرش را می‌کند، زیرا خداوند قادر مطلق است و فرمانش درهمه چیز نافذ بوده، برای هر امری حساب و اندازه‌ای دقیق و حکیمانه قرار داده است. کسی که برخدا توکل نموده از نفس و هواهای آن و از فرمانهایی که می­دهد خود را کنار کشد و اراده خدا را بر ارادة خود مقدم بدارد و عملی را که او می­خواهد بر کاری که خود دوست دارد، ترجیح دهد و بطور کلی به دین خدا متدین گردد، خدا برای چنین کسی کافی و کفیل خواهد بود. اینجاست که خداوند چنین بنده‌ای را از تنگنای وهم و زندان شرک نجات می­دهد و او دیگر به اسباب ظاهری دل نمی‌بندد، و به حکم (وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ) از جایی که او احتمالش را نمی‌دهد روزی مادی و معنویش را فراهم می‌کند. اما روزی مادی او را بدون پیش‌بینی خود او به وی می‌رساند، زیرا پیش از رسیدن به چنین توکلی روزی خود را حاصل دست‌رنج خود و اسباب ظاهری می‌دانست، و اکنون همه را از خدا می‌داند. روزی معنوی او (که روزی حقیقی همین است زیرا مایة حیات جان آدمی است) را نیز بدون پیش‌بینی­اش به او می‌رساند، زیرا او نه از این روزی خبر داشته و نه می‌دانسته از چه راهی بوی می‌رسد. کسی که دانست با تکیه بر پروردگار، روزی مادی و معنوی او از جایی که به اندیشه­اش نمی­رسیده، فرام می­گردد، نشاط و آرامش رونی یافته و نگرانی­ها از او دور می­گردد و دیگر غم روزی را نمی­خورد. پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – می­فرمایند: «هر کس دوست دارد قویترین مردم و با تقواترین آنان باشد، بر خداوند توکل کند.» حضرت علی- صلوات الله علیه - می‌فرمایند: «ایمان دارای چهار رکن است: 1- راضی بودن به قضای الهی 2- توکل کردن برخدا 3- تفویض و واگذارکردن کارها به خداند 4- تسلیم و مطیع فرامین الهی بودن.» در روایتی که از امام صادق u نقل کردند، اثری زیبا بر واگذار کردن امور بر خدا به چشم می‌خورد، حضرت فرمود: «کسی که کار خود را به خدا واگذارد در راحت ابدی و زندگی جاودانة پربرکت است، و کسی که خود را حقیقتا به خدا واگذارد برتر از هر همتی (تصمیمی) غیر خدا است. ... و نیز هر صبح و شام از بلایای دنیوی و اخروی سالم می‌مامند. » اتکا به خداوندِ حامی مؤمنان، عامل تقویت کننده بنیة روحی آنان در شرایط دشوار می‌شود. پذیرش ولایت خدا مستلزم توکل و اتکا به او در هر حال وهمه امور بوده و از بین برندة هر نوع سستی و تنبلی در انجام وظایف دینی می‌شود. توکل به خدا از ویژگیهای مؤمنان، و لازمة ایمان به قدرت مطلقه خدا بوده و زمینه ساز یاری و نصرت الهی و غلبه بر دشمن می‌شود. و از طرفی پوچی و ناتوانی تمام خواسته‌ها و قدرتها در مقابل خواست وقدرت الهی را نشان می­دهد، زیرا که پیروزی و شکست در تمام کارها تنها منوط به خواست و قدرت خداوند است. قرآن دربارة سپردن کارها به خداوند درشرایط سخت، می­گوید: الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ (آل عمران/173) (آنان که [برخی از] مردم به ایشان گفتند: [سپاهی از] مردم برای [جنگ] با شما گرد آمده‌اند، پس از آنان بترسید. اما [این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس است و نیکو حمایتگر و پشتیبانی است.) انسان برای رسیدن به هدف و مقصود خویش در زندگی مادی نیازمند اسباب طبیعی و نیز امور روحی و روانی است، و هرگاه که اسباب مادی آماده باشد مانعی برای رسیدن به هدف وجود ندارد جز امور روانی از قبیل سستی اراده و ترس و اندوه و ... که با اتکا و توکل به قدرت لایزال الهی قلب او چنان قوت و قدرتی می‌گیرد که از هیچ عاملی شکست نمی­خورد و در نتیجه به موفقیت قطعی و سعادت واقعی نایل می‌گردد. برشمردن این صفات از مؤمنانِ‌ آماده برای جهاد، برای ترغیب مؤمنان به داشتن چنین حالتی است که همیشه و در همه حال، تنها به خدا توکل کرده، تکیه و اعتمادی برغیر خدا نداشته باشند که در این صورت برای انجام کارهای خویش هیچ مانع روانی وجود نداشته و با شادابی به تلاش و تکاپو می­پردازد. در آيه­اي ديگر قرآن می­گوید: قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلَى مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَن­نَأْتِیَکُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ (ابراهیم/11 و 12) انبیاء به یاران خود اعلام کردند مؤمنان تنها باید خدا را تکیه‌گاه خویش قرار دهند و بر او توکل نموده، کارهای خود را به او واگذار نمایند، زیرا ایمان آنان اقتضا می‌کند که بر این باور باشند که قدرت وقوت تنها از آن خداست و هیچ کس مالک چیزی نیست جز بااجازه خدا. پیامبران الهی دارای مقام توکل بوده­اند و خود را مدیون هدایت ویژة خدا می‌دانستند، وتوکل را با دعوت و عملِ خویش به مردم آموزش می‌دادند. آنان که درپی تکیه‌گاه هستند تا با پشت گرمی و شادابی به فعالیت و تکاپو بپردازند، تنها خدا قابل اتکاست که باید به او توکل و اتکا نمود. اینکه در درآیة دوم می‌فرماید (علاوه بر مؤمنان) متوکلان نیز باید بر خدا توکل نمایند، گویا می­خواهد مرحله‌ای وسیعتر را بیان نموده که نه تنها مؤمنان باید بر خدا تکیه کنند، بلکه غیرمؤمنان (آنان که ایمان ضعیف دارند و یا حتی اعتقادی به خداوند ندارند) نیز باید خدا را تکیه‌گاه خویش بدانند، زیرا که غیر خدا از خود قدرتی ندارد تا بخواهند به او اعتماد کنند و او را پشت­وانة خویش قرار دهند. در آیه دوم دلیل انبیاء را بر توکل بیان می‌کند که چون خدا ما را هدایت کرده پس باید او را تکیه‌گاه خویش قرار دهیم، زیرا می‌دانیم که خدا جز خوبیِ بندگان را نمی‌خواهد. از مجموع آیات فوق و دیگر آیات بدست می‌آید که توکل دارای مفهومی هماهنگ است که آن زنده کننده و بوجود آورندة روحیه شادابی در انسان است. قرآن هرگاه خواسته بشر را وادار به عمل کند و ترسها و نگرانیها را از او دور سازد، که از سختیها زندگی و نیز جمعیت فراوانِ دشمن نترسد، و وظایف خویش را بجا آورد و همیشه حقیقت را بگوید، توکل را مطرح می‌کند. این مفهوم بر عکس آنچه میان مردم مرسوم شده است که توکل را یک مفهوم مرده پنداشته و هرگاه می‌خواهند ساکت نشسته، جنب و جوشی و تلاشی از خود نداشته باشند، و نیز وقتی می‌خواهند از وظیفه و مسئولیت خویش فرار کنند، به اتکای الهی دامن می­زنند و خود را موکل می­دانند. در صورتی که توکل مفهومی زنده کننده و برانگیزانندة آدمی به سوی عمل بوده و یک امر قلبی است، انسان در عین اینکه در دل بر خداوند تکیه دارد، کارهای خود را به او وامی­گذارد، اما از تلاش و فعالیت دست نمی­کشد، زیرا می­داند که خداوند بر اساس حکمت خود کارها را با اسباب انجام می­دهد و حکمت الهی ایجاب می­کند که امور این عالم با امکانات مادی پیش برود. و به دیگر عبارت، توکل برگرداندن توجه از آفریده به آفریدگارِ یکتا بوده، و اعتقاد به تصرف حکیمانة او در امور جهان و یقین قلبی به لطف مستمر او در راهنمایی بشر است. ويژگيهاي افراد متوکل را در اموري چون اميدواري به زندگی، معنا دادن به اتفاقات و رویداها، داشتن تعهد نسبت به انجام وظیفه، متبلور می­بینیم. فرد متوکل در تمام کارهایش بر خداوند متعال تکیه می­کند و دل بدو می­سپارد، در اثر این اعتماد در دل او آرامشی ایجاد می­شود که در حوادث سخت زندگی دچار تزلزل و تردید نمی­گردد. ممکن است انسان به عالی­ترین مرحله توکل دست یابد اما بیش از دیگران زحمت بکشد و تلاش و کوشش فراوانی در عمل به دستورات الهی بکار برد. پس توکل کنندگان باید از کار و تلاش غفلت نکنند. گفت آرى گر توکل رهبر است این سبب هم سنت پیغمبر است‏ گفت پیغمــبر به آواز بلنــد با تـوکل زانوى اشتــر ببـند گر توکل می­کنی در کـار کن کشت کن پس تکیه بر جبار کن (مولوی) فرق مؤمن متوکل با انسان غیر متوکل نیز در این است که مؤمن با تکیه و امید به خداوند فعالیت خویش را بکار می­بندد و روزی خود را از خدا می­خواهد، با فراهم نبودن اسباب و امکانات مادی باز امید خویش را از دست نمی­دهد، اما غیر متوکل روزی خود را در کار و تلاش و یا در دست دیگران می­جوید. از آنجایی که متوکلان کار خود را به خدای قادر واگذار می­کنند، نخستین اثری که در آنان بوجود می­آید ایستادگی در برابر سختیها و حوادث تلخ است. کسی که خود را در میدان نبرد تنها می­بیند هر قدر هم نیرومند باشد، روحیة خود را از دست داده، فرار می­کند یا تسلیم دشمن می­شود؛ اما اگر بداند لشکری نیرومند در پشت سر دارد احساس توانایی و قدرت کرده، با شجاعت تمام با دشمن می­جنگد. کسی که برخدا توکل می­کند، پیوسته در تلاش و فعالیت است و خستگی و شکست به سراغ او نمی­آید، از این که بر خدا تکیه نموده و به موفقیت رسیده است، احساس آرامش و نشاط درونی می­کند. از این رو توکل بر خداوند نور امید را بر دل انسان می­تاباند، و توانایی و استعدادهای او را شکوفا می­سازد، او با اتکای به علم و قدرت بی­انتهای خداوند همواره خود را پیروز می­بیند.