آرامش دل با یاد خدا
13 بازدید
محل نشر: دیدار آشنا شماره43 و44 -1383
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
P آرامش، گوهر گمشدة بشر مدرن محمد رضا داودي مقدمه يکي از بزرگترين بلاهايي بشر امروزی، گرفتار آمدن به اضطراب و فشارهای روانی است که از راههای گوناگونی بوجود می­آید و پیامدهای منفی فروانی هم بدنبال دارد. انسان همواره به دنبال آرامش می­گردد و در این راه کوشش­های فراوانی را بکار برده است تا به آرامش برسد، و چون راه صحیح آن را نیافته است، تلاشش بی­ثمر مانده است. پیشرفت علم، صنعت و تکنولوژی با همة غوغایش، و با وجود انبوه ماشین‌ها و ابزارهای آسایش با تمام هیاهویش، نه تنها نتوانسته بشر را به ساحل آرامش برساند، بلکه او را در گرداب نا آرامی و اضطراب و تردید غوطه­ور ساخته است. امروز نه تنها جوامع غیر دینی و سکولار، بلکه برخی از جوامع دینی نیز به دلیل غفلت از گنجینة غنی و گرانبهایی که از ایمان در اختیار دارند، از درد فشارهای روانی و دلهره­های بی­مورد دررنجند. خدایی که انسان را آفرید و برای هدایت و راهنمایی او کتابهای آسمانی و پیامبران را فرستاد، بی­شک عوامل آرامبخش را از زبان پیامبران خود بیان کرده است. در اینجا با بررسی آیاتی از قرآن کریم به عامل اصلی آرامش از دیدگاه قرآن می­پردازیم. آرامش دل با یاد خدا آرامش دل و اطمینان خاطر مقدمه­ای برای نشاط است، کسی روحیة شاداب دارد که از فشارهای روانی در عذاب نبوده، از دلهره درامان و به آرامش رسیده باشد، قرآن کریم مهمترین عامل آرامش را یاد خداوند می­داند: الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد: 28) کسانى که ایمان آورده­اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مىگیرد آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى­یابد. انسان هنگامی که کارهای خود را با تفکر و تعقل انجام دهد و به این امر بیندیشد که کارهایش برای سعادت اخروی سودمند است، این کارِ فکری با آرامش خاطر وبدون هیچگونه تزلزل و اضطرابی صورت می­گیرد. اما اگر او تنها به زندگی مادی چسبیده و از هوی و هوس پیروی کند، وهم و خیال به سراغ او آمده و او را از راه راست منحرف می­سازد و اورا در تصمیم خود مضطرب و در اقدام به کارهای مهم سست می­گرداند. آیة فوق از انسانها می­خواهد که متوجه خدا شوند و دلهای خود را با یاد خداوند راحت و آرام سازند. از آنجايي که انسان در زندگی، هدفی جز رستگاری و سعادت ندارد، از این رو به دنبال عاملی است تا او را به سعادتش برساند و تنها سببی که نعمتهای مورد نیاز انسان و سعادت او را تأمین می­کند، خداوند است، زیرا تمام کارهای عالم به دست خداوند است، تمام حوادث و وقایعی که رخ می‌دهد به خواست و اراده خدا بوده و در ید قدرت اوست. تمام آنچه از خیرهای عالم به انسان می­رسد، ازخدا بوده، اوست که بلاها را از بشر دور می‌سازد. فردی که اسیر حوادث سخت شده، راهی را فرا روی خود نمی­بیند تا با آن مشکلش را حل کند، دچار اضطراب و نگرانی می­شود. اما اگر همین فرد، به خدای قادر اعتقاد داشته باشد با یاد او آرام می­گیرد و دلهره­اش از بین می­رود. تمام دلهای افراد چنین­اند که با ذکر خدا آرامش می­یابند، جز دلی که بر اثر از دست دادن بصیرت خود، دیگر نتوان آن را قلب نامید که چنین قلبی از ذکر خدا گریزان است و از نعمت آرامش محروم خواهد بود. مقصود از اینکه یاد حق آرامش دهنده قلبهاست، تنها ذکر زبانی نیست که فردی با زبان مکرر تسبیح گوید؛ هر چند ذکر لفظی (یک واژه را چند بار تکرار کردن) در انسان تأثیر دارد و موجب تلقین مفهوم آن واژه به دل می­شود. بلکه علاوة بر ذکر زبانی, ذکر قلبی نیاز است تا فرد با تمام وجود متوجه عظمت خداوند شده، حضور خدا را در همه جا و تمام حالات درک کند، و هر آن در پیشگاه الهی بودن را در وجود خود احساس نماید؛ که اگر صحنة گناهی برایش پیش آمد بتواند یوسف­وار از آن چشم پوشی کند؛ زیرا حضرت علی u می­فرماید: «ذکر بر دو نوع است، ياد خداوند در هنگام مصيبت و از آن بالاتر ياد خداوند است در هنگامي که حرامي پيش بيايد و ار آن چشم بپوشی.» هیچ کُنجی بی­دد و بی­دام نیست جز به خلوتگه حق آرام نیست گـر گـریزی بر امیـد راحتـی زان طرف­هم پشـت آیـد آفتی (مولوی) یاد خداوند متعال تا ملکه نفسانی (درونی) نشود، آرامش راستین را نمی­یابد، زیرا نام خدا بر لب، همانند آبیاری کردن شاخة درخت است که تنها گرد گیری از آن می‌کند، ولی یاد خدا در دل همتای آبیاری ریشة درخت است که مایة بالندگی و ثمر بخشی آن خواهد بود، از این روی خداوند می­فرماید: وَاذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالاصَالِ وَلاَ تَکُن مِّنَ الْغَافِلِینَ (اعراف: 205) و در دل خویش، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس بى‏صداى بلند یاد کن و از غافلان مباش. اثر چنین یادی این است که انسان را با شور و نشاط به تولید، کار، اشتغال و تأمین نیازهای جامعه وامی­دارد تا از هر گونه تنبلی و تن­پروری به بهانة زهد مذموم برهاند. و نیز هیچ کار سود آوری او را از یاد خدا غافل نمی­سازد تا از کار حلال دست بردارد و یا به کار حرام روی آورد؛ چنانچه خداوند می­فرماید: رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (نور: 37) مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمىدارد و از روزى که دلها و دیده­ها در آن زیرورو مىشود مىهراسند. این مردان الهی در اثر رسوخ یاد خدا نه تنها از عبادتهای بدنی امتناعی ندارند، بلکه از پرستش­های مالی چون زکات و انفاق به مستمندان نیز غافل نیستند. نماز مایة آرامش انسان در زندگی روز مره خویش، با عوامل گوناگون غفلت رو به رواست، از اين روي نياز به تذکر و يادآوري دارد تا در فاصله­هاي زمانی، خدا، قیامت، دعوت پیامبران و هدف از آفرینش را به یاد او بیاورد و از غرق شدن در گرداب غفلت و بی­خبری حفظ کند، نماز این وظیفه مهم را برعهده دارد. قرآن نماز را یاد خداوند می­داند: ... وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی (طه: 14) و به یاد من نمازرا برپا دار. ای مؤمنان نماز بخوانید تا یاد مرا زنده کنید و من در یاد شما به وسیلة نماز ظهور کنم. از سویی نماز یاد پروردگار منعال است و از سویی یاد خداوند دلها را مطمئن می­کند، پس انسان نماز گزار دلی آرام داشته، هرگز از غیر خدا نمی­ترسد. هیچ دشمن درونی و بیرونی نمی­تواند موجب ترس و هراس او شود، زیرا اهل نماز به یاد حضرت حق هستند و یاد حق عامل آرامش و اطمینان دل است. طبع انسان چنین است که در برابر سختی­ها کم طاقت بوده و در برابر مشکلات زندگی بی­تابی می‌کند و انحصار طلب بوده، مانع از رسیدن خیر به دیگران می­شود. اما نمازگزاران، این طبیعت سرکش را رام کرده، فطرت خویش را زنده می­کنند. فرد نمازگزار با سرمایة آرامشی که از نماز بدست آورده، در فراز و نشیب زندگی سست نمی­شود و در شداید و سختیها صبر خویش را از دست نمی­دهد، اگر خیری به او رسید از دیگران منع نمی­کند. یکی از مصادیق یاد خداوند، یاد پیامبر اکرم و امامان معصوم – صلوات الله علیهم – است؛ زیرا امام صادق u در شرح آیه أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ می‌فرمایند: «بمحمد علیه و آله السلام تطمئن القلوب و هو ذکر الله.» (منظور از آیه این است که با یاد پیامبر دلها آرام می­گیرد که همان یاد خداست و...) رسول خدا ˆ فرمودند: «مراد از الَّذِینَ آمَنُواْ شیعیان است و مراد از ذِکْرِ اللّهُِ امیرالمؤمنین و ائمه - صلوات الله علیهم ـ است.» که یاد آن حضرات مایة آرامش است، اینکه ما شیعیان در شادی آنان خوشحال و در غم آنان اندوهگین باشیم بالاتر از آرامش به نشاط غیر قابل وصف می­رسیم که بارها آن را در مجالس جشن و عزا آزموده­ایم. پيامبران و امامان معصوم ‰ از بالاترين مرحلة آرامش برخوردار بوده و در سخت­ترين شرايط زندگی، اطمینان فلبی خویش را از دست نمی­دادند، آنان هیچ گاه اضطراب و دلهره را به درون خویش راه نداده و دایم در آسودگی دل بسر می­بردند. به یک نمونه در این زمینه نگاه می­کنیم: امام سجاد u می­فرمایند: «هنگامی که کار [جنگ در کربلا] سخت شد، پدرم حسین بن علی u در آرامش کامل بود و هر لحظه رنگ چهرة او روشن­تر و بشّاش‌تر می­گشت، برخی بر خلاف پدرم رنگشان زرد شده و ترس بر اندامشان افتاده بود و دلهاشان می­لرزید، حسین بن علی u به آنان فرمود: ای بزرگ زادگان صبر کنید مرگ جز پلی بیش نیست که شما را از این سختیها به بهشت وسیع عبور می­دهد. ...» چگونگیِ آرامش دل با یاد خدا ذکر حضرت حق دل را صیقل داده، انسان خاکی و مُلکی را به مَلکوت متصل می­سازد. او با کمال مطلق ارتباط پیدا می­کند، ارتباطی که جان او را لبریز از مستی حضور کرده، آرامشی بسیار لذت بخش به او عنایت می­کند. در پرتو چنین ارتباطی احساس می­کند به غیر خدا پناه بردن جز فرومایگی چیزی بر او نمی­افزاید. دل آدمی چون به یاد پروردگار افتد، شیرینی صبر و پایداری را چشیده، جمال و زیبایی خدا را در پرتو توکل شهود می­نماید، جان او خشنود گشته، احساس می­کند خدا هم او را یاد کرده است، که خود می­فرماید: فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ (بقره/152) مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و شکر مرا بجا آورید و کفران نعمتهای مرا نکنید. شما از طریق بندگی خداوند و با تمام وجود و دل وجان به یاد او باشید تا خداوند هم به یاد شما باشد و نعمتهایش را بر شما افزون کند. از این روی امام صادق u می‌فرمایند: «بدانید هر کس از مؤمنان خدا را یاد کند، خداوند او را بخوبی یاد می­کند، پس در اطاعت خداوند بکوشید.» توجه به خدا در ایجاد آرامش قلبی بدین جهت است که: 1- خدا هدف نهاییِ فطرت انسان است و انسان ناخودآگاه در طلب این مطلوب نهایی در حرکت است و تا به او نرسد آرام نمی­گیرد، هنگامی که او را یافت به آرمش کامل می‌رسد. 2- کسی که توجه به خدا ندارد، در واقع به غیر او که همان دنیا و مظاهر آن باشد، دل بسته است. این فرد هر مقدار از نعمتها و بهره­های دنیوی برخوردار گردد در هراس و دلهرة بیشتری قرار می­گیرد؛ زیرا دایم در حسرت امری است که نصیب او نشده و در اضطراب است که آنچه دارد از دست ندهد. بنابر این گرفتار رنج و اندوه دایمی می‌شود و با کوچکترین سختی و مصیبتی تعادل روحی خود را از دست داده، زندگی سخت و محنت باری را خواهد داشت. ترسیم قرآن از این بحران روحی چنین است: وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى (طه: 124) و هر کس از یاد من روی [و دل] بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏کنیم. روی گردانی از یاد خدا دو ثمرة بسیار تلخ دارد: 1) داشتن زندگی ناگوار و تنگ، که همراه با ترس و نگرانیهای بی­مورد برای فرد بوده، اورا دچار اضطراب و دلهره می‌سازد. 2) دوست شدن با شیطان همانگونه که قرآن می­گوید: وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ (زخرف: 36) و هر کس از یاد [خداى] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏گماریم که او را دمساز و همنشین باشد. اگر انسان غرق در لذات دنیا شود به صورتی که او را از یاد خدای مهربان (که رحمت وسیعش همه موجودات را شامل می­شود) باز دارد، خداوند شیطانی را بر او مسلط می­سازد تا همواره با او همنشین باشد، رشته­ای در گردن او افکنده، هر جا که خاطر خواهش باشد او را ببرد. در آیات و روایات متعددی یاد خداوند را از جنبه­هایی چون تشویق به آن، فواید دنیوی و اخروی آن، زمان ومکان آن و کیفیت ذکر را تأکید کرده­اند؛ که نشان دهنده نقش مهمی است که یاد خدا دارد و انسان را از رذایل و کاستیهای اخلاقی دور ساخته، او را به سعادت نزدیک می­سازد. بسیاری ازخطاهایی که نفس انجام می­دهد، به سبب غفلت او از خداست؛ اگر انسان همواره به یاد خدا باشد و خود را در پیشگاه الهی حاضر ببیند، از کردارهای ناپسند خود داری می­کند. یاد خدا و بقای نشاط قرآن دربارة ایجاد نشاط با یاد خداوند، می­فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْکُرُواْ اللّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلَحُونَ (انفال: 45) ای گروه مؤمنان، هنگامی که دسته­ای از دشمنان را در میدان نبرد در برابر خود دیدید، ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید، باشد که رستگار و پیروز شوید. هنگامی که سرباز مجاهد در نبرد با دشمن، یاد قدرت بی­پایان و رحمت گسترده الهی باشد و دل او متوجه عظمت پروردگار گردد، روحیه­اش قوی گشته، در پرتو آن احساس می­کند در میدان مبارزه تنها نیست، تکیه­گاهی نیرومند دارد که هیچ قدرتی تاب مقاومت در برابر آن را ندارد. این امر ویژة جنگ و جهاد نبوده، می­تواند در تمام صحنه‌های زندگی انسان رخ دهد و او را در برابر ناملایمات زندگی مقاوم گرداند تا او شادابی خویش را حفظ کرده، به فعالیت و تلاش بپردازد. خداوند وعده داده که سکینه­ی خود را که همان آرامش باشد، بر مؤمنان فروفرستد، از اين رو می­فرماید: هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا (فتح: 4) اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره داناى سنجیده کار است. «سکینه» به معنای آرامش و اطمیان خاطری است که هر گونه شک و تردید را از انسان دور ساخته، او را در طوفان حوادث ثابت قدم نگه می­دارد. این آرامش ممکن است جنبه عقیدتی داشته، تزلزل در اعتقاد را برطرف سازد و یا جنبه عملی داشته، انسان را در برابر سختیها مقاوم و شکیبا سازد، بگونه­ای که کارهایش را باشادابی انجام داده، به خود سستی و تنبلی راه ندهد. این سکونت برای مؤمنان است و دیگران فاقد آنند، غیر مؤمنان دایم در حال اضطراب و نگرانی بسر می­برند. در آیه فوق به دو عامل آرامش اشاره می­کند: 1) اینکه لشکریان آسمانها و زمین از آن خدا و تحت فرمان اویند، بنابراین اگر با خدا باشی تمام قوای آسمان و زمین با توست دیگر جایی برای نگرانی و دلهره وجود ندارد. 2) خداوند دانای حکیم است، از مشکلات و گرفتاریهای تو آگاه و از تلاش وفعالیت تو باخبر است، خود می­داند در کجا و در کدام وقت به تو یاری رساند که در این صورت فشار روانی بی­مورد بوده، به آرامش کامل مي­رسی. این حالت روانی (فرود آرامش)، موهبتی آسمانی و الهی است که در پرتو آن انسان به آرامش و ثبات قدم می­رسد وبا نشاط فراوان باسخت­ترین حوادث مبارزه کرده، هیچ­گاه به خودخمودی­وسستی­راه­نمی­دهد. قرآن آرامش اولیای الهی را چنین بیان می­کند: أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ $ الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ $ لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (یونس: 62- 64) آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مىشوند؛ همانان که ایمان آورده و پرهیزگارى ورزیده­اند؛ در زندگى دنیا و در آخرت مژده براى آنان است، وعده­هاى خدا را تبدیلى نیست. این همان کامیابى بزرگ است. ترس و اندوه دو حالت روانی و برهم زنندة آرامشند، نفی آن دو از اولیای خدا مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب از آنهاست. اولیای الهی آن­قدر به خدا نزدیک شده­اند که میان آنان و خدا فاصله­ای نیست، حجابها از قلبشان کنار رفته و در پرتو نور معرفت و درجة بالای ایمان، خدا را با چشم دل دیده­اند. اینان باور دارند که مالکیت تنها از آن خدا بوده، دیگران از خود هیچ ندارند؛ بنابراین می­دانند که خود هیچ در اختیار نداشته، مِلک و حقی نسبت به هیچ چیز ندارند تا با از بین رفتن آن اندوهگین شوند و یا ترس ضرری را داشته باشند، زیرا ترس هنگامی است که شخص نعمتی را در اختیار دارد، احتمال ازدست دادن آن را می­دهد، و ناراحتی در هنگامی است­که نعمتی را در گذشته از دست داده و اکنون بر آن غصه می‌خورد. دوستان راستین خدا از هر گونه وابستگی به جهان ماده آزادند، نه با از دست دادن امکانات مادی فریادشان بلند می­شود، و نه ترس از آینده افکارشان را به خود مشغول می­سازد. اولیای خدا، کسانی هستند که حوادث ناگوار روزگار در دیدگاه آنان مکروه و ناخوشایند جلوه نمی­کند، هر چه از دست بدهند غمی به دل راه نداده و اندوه بر چهرشان نمی­نشیند، اینان برخوردار از اطمینان و آرامش نفس هستند. ترس واندوه نداشتن اولیای خدا بشارتي از سوي خداوند به آنان است، که از راه ایمان وتقوا پیشگی به این مقام رسیده­اند، نه در دنیا و نه در آخرت از هیچ نترسند و بر هیچ امری نگران نباشند؛ جز مواردی که خدا خواهد، و خداوند خواسته تا از پروردگار خويش و از دست رفتن کرامت الهی، ناراحت باشند که این ترس و حزن تسلیم در برابر خداست.