رابطه محبت خداوند با شادابی انسان
51 بازدید
محل نشر: پاسدار اسلام شماره266 ،82
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
P رابطة محبت خداوند با شادابی انسان ???? ?? ????? ????? انسان موجودی اجتماعی است و بالطبع نیاز به روابط اجتماعی و ارتباط عاطفی با همنوع خود دارد، روانشناسان یکی از نیازهای او را دوست داشتن دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن می­دانند، سلامت روانی در صورتی است که فرد محبوب دیگر افراد قرار گیرد و به این صورت یکی از نیازهایش برآورده شده، شادمان، خشنود و بانشاط می­گردد؛ در صورت محرومیت از محبت احساس کمبود کرده، دچار اضطراب و افسردگی می­شود. از طرفی بسیاری از افراد دنبال شادابی­اند تا کارهای خود را با انگیزه­های درونی و با شور و سرزندگی انجام دهند و با کسالت و خمودی رابطه­ای نداشته باشند. سؤال این است که آیا می­توان از دیدگاه قرآن که کتاب حیات و زندگی است، رابطه­ای میان این دو امر مهم (محبت و شادابی) یافت؟ ادعای ما این است که محبت خداوند موجب نشاط انسان می­شود، چه اینکه انسان، خدا را دوست و محبوب خویش بداند و یا خدا انسان را دوست بدارد، شادابیِ لازم در زندگی در او بوجود آمده، و محرک درونی او برای فعالیتهای مادی و معنوی به ویژه عبادت می‌شود. توضیح و اثبات این مطلب در ادامة این نوشتار می­آید. همانطوری که در ????? مشاهده کردید محبت یکی از نیازهای روانی بشر است، اسلام نیز به این جنبة عاطفی انسان توجه نموده و دربارة محبت زن و شوهر نسبت به یکدیگر و دوستی پدر و مادر نسبت به فرزندان و به عکس، سفارشات فراوانی را کرده است. در بحث رابطة انسان با خدا نیز مسأله محبت قابل طرح است، این نوع محبت را می‌توان در دو شکل مشاهده کرد یا (به عبارتی صحیح‌تر) دو مرحله دانست: 1- محب خدا بودن (دوست داشتنِ خداوند) 2- محبوب خدا بودن (خداوند انسان را دوست بدارد). مرحله اول: محبت و دوست داشتن خداوند، قرآن مؤمنان را اینچنین ستایش می‌کند: و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبَونهم کحب الله و الذین امنو اشد حبا لله (بقره/165) (بعضی از مردم همتایانی به جای خدا می‌گیرند و آنها را مانند دوستی خدا دوست می‌دارند، ولی آنان که ایمان آورده­اند خدا را بیشتر دوست می‌دارند.) مؤمنان خداوند را بسیار دوست داشته و به او عشق می‌ورزند، زیرا خداوند از هر جهت که تصور شود سزاوارترین موجود برای بالاترین مرتبه محبت است. و از طرفی خداوند خالق ما و نعمت دهنده به ماست، نعمت‌هایی که از شماره بیرون و همیشگی است این خود نیز منشأ محبت ما نسبت به اوست زیرا ما هر نعت دهنده‌ای را برای انعامش دوست می‌داریم. در این آیه خداوند مشرکان را سرزنش می­کند که چرا برای خویش معبودهایی انتخاب کرده و همچون پروردگار او را دوست می­دارند، و مؤمنان را می­ستاید که آنان بیشترین محبت را به خداوند دارند. از آیات بعدی (بقره/166 و 167) چنین استفاده می­شود که این مذمت و ستایش به جهت لازمة محبت یعنی عمل می­باشد که مؤمنان در عمل فرمانبر خداوند هستند، شدت دوستي او تنها از راه اطاعت و پيروي پرورگار بدست مي­آيد نه با ادعاي دوستی. از طرفی هر چه محبت به چیزی بیشتر باشد لذتی که از رسیدن به آن حاصل می­شود بیشتر خواهد بود، و از سوی دیگر کمال لذت بستگی به مرتبة مطلوبیت و ارزش وجودی محبوب نیز دارد، پس اگر کسی شدیدترین محبت را به ارزنده­ترین موجودات یعنی خداوند پیدا کند، و بهای وجودی او را درک نماید به عالی­ترین و بالاترین لذت­ها نایل خواهد شد. عشق جوشـد بحر را ماننـد دیگ عشق ساید کوه را ماننـد ریـگ عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گـزاف (مولوی) طبق آیة فوق افراد با ایمان چون بالاترین محبت را به پروردگار خویش دارند، بیشترین لذت را از زندگی در این دنیا می­برند. لذت نیز رابطه­ای تنگاتنگ با شادابی دارد، لذت ملایم طبع انسان است او ذاتا به گونه­ای آفریده شده است که همواره در پی کسب لذت است و حصول لذت برای او نشاط­آور است. پس دوست داشتن خداوند باعث نشاط انسانهای با ایمان می­شود. مرحله دومِ محبت: محبوب خدا گشتن، انسان به مرتبه­ای از کمال برسد که خدا او را دوست خود بداند و به او عشق بورزد. در محبت‌های معمولی که بین انسان‌ها وجود دارد، دوستی بین محبّ و محبوب دو طرفی است در مورد خداوند هم اینچنین است، که مؤمنان خدا را دوست دارند و کارهای خود را برای او انجام می‌دهند و سعی و تلاش خویش را به کار می‌گیرند تا اعمال­شان را با اخلاص و نیَت پاک انجام دهند، حال اگر بدانند که خداوند هم ایشان را دوست دارد (و این مطلب را در وجود خود بیابند) در آنان نشاط مضاعف ایجاد شده، فعّالیت‌شان بسیار بیشتر می­شود. در این هنگام ایشان علاوه بر اینکه وظایف خود را به خوبی بجا می­آورند بدنبال این هستند که هر کاری که فقط رضایت الهی در آن است انجام دهند. درجات و مراتب نشاط و شادابی به مراتب محبت بستگی دارد. شادابی محبوبِ خدا بودن بالاتر از شادابی محبِ خداست، بنابر این افراد با ایمان به دنبال راهی هستند که درجة نشاط را با افزودن درجه محبت زیاد می­کند، پیدا کنند. از این رو به مرحله دوم محبت می­رسند که بالاتر از مرحله اول است. اینکه انسان محبوب خداوند بشود و خداوند او را دوست داشته باشد شرطی دارد که در آیة زیر، ذکر شده است، قرآن می­گوید: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیم (آل عمران/31) (بگو اگر خدارا دو ست می‌دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که او آمرزنده و مهربان است.) که آن شرط پیروی از پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله- است. از آيه شريفه استفاده مي­شود که محبت و دوستی، مشوّق و محرک انسان به عمل است، وقتی می­فرماید محبّ واقعی خداوند کسی است که پیرو پیامبر باشد، روشن می­شود که انسان وظایفی را که پیامبر برعهدة او گذاشته است باید به خوبی انجام دهد. اگر کسی چنین بود از محبِ خدا بودن بالاتر رفته، محبوب خدا می­گردد و به مرتبه­ای می­رسد که خدا او را دوست دارد. این امر سبب می­شود که انسان نه تنها از یک نشاط سرشار بهره برد بلکه در اعمال و رفتار وی نیز آثار خود را نمایان ساخته، می­کوشد تا اعمال و رفتار خود را مطابق با رفتار پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله – (و ائمه معصومین علیهم السلام) گرداند، زیرا محبت و دوستی تنها یک علاقة قلبی نیست بلکه باید آثار آن در عمل انسان آشکار باشد. در صورتی می­توان ادعای محبت و دوستی خدا را داشت که پیرو راستین پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - بود و بنابر فرمایش امام صادق u که می­فرمایند: «و من سره ان‌یعلم انّ الله یحبه فلیعمل بطاعة الله و لیتبعنا الم یسمع قول الله لنبیه - صلی الله علیه و آله- (قل ان کنتم تحبون الله...) » (هر کس می­ خواهد بداند که خداوند او را دوست دارد، باید از خدا اطاعت کند و از ما تبعیت نماید.) از ائمه معصومین نیز می­بایست پیروی کرد. اما کسی که درعمل سست بوده و کارهای خویش را به خوبی انجام نمی­دهد و یا برای غیر خدا انجام می­دهد و یا طبق هوی و هوس عمل می­کند، در حقیقت در شناخت و محبت خدا سست است و اگر ادعایی مبنی بر دوستی خدا کند، ادعایی بی­مورد و دروغ است. پس با پیروی از شریعت و دستوراتی که پیامبر آورده، می‌توان به بزرگترین بشارتی که برای محب است - اینکه خدا انسان را دوست بدارد - دست یافت؛ زیرا برای محب هیچ امری و بشارتی لذت بخش­تر از این نیست که محبوبش نیز او را دوست بدارد. بنده‌ای که راه محبت الهی را با اخلاص طی می‌کند آرزویی جز آنکه خداوند او را دوست داشته باشد ندارد، او می‌خواهد چنانچه خدا را دوست دارد پروردگار نیز او را دوست بدارد و چنانچه او برای خداست، خدا هم برای او باشد، با دانستن اینکه پروردگار او را دوست خویش می­داند به بزرگترین آرزوی خود نایل گردیده و در خود احساس شادمانی می­نماید. افراد بسیاری تلاش می‌کنند تا خدا را دوست بدارند. کسی محب خداوند باشد مهم است، ولی مهمتر آن است که آدمی محبوب خدا بشود. از آنجا که تمام نظام آفرینش لشکریان الهی است: ولله جنود السماوات و الارض (فتح/4) اگر خدای سبحان نسبت به انسانی محبت داشت، همه نظام آفرینش نسبت به او مهر می­ورزند، زیرا همة آنها تابع اراده الهی هستند و اگر ارادة الهی به صورت محبت به انسان کاملی تعلق گرفت و چنین فیض ویژه­ای در باره او بروز کرد کل نظام، محب او خواهند بود. اگر فردی احساس کند تمام نظام آفرینش نسبت به او مهر می‌ورزند و همه محب اویند، خود را تنها نمی­بیند از این رو شادابی عجیبی را احساس می‌کند و همین نشاط او را به تلاش و فعالیت در راه هدفی که اختیار نموده، وادار می­کند. به طور خلاصه میتوان راه رسیدن به محبت الهی (مرحله اول محبت) را در دو امر بیان کرد: 1) ارتباط نزدیک داشتن با رسول خدا و نیز ائمه معصمومین – علیم السلام-، که اینان اولیاء و دوستان خدا هستند. محبت اولیای الهی شاخ و برگ محبت خداست، اگر این محبت تقویت شود محبت به خدا نیز تقویت می‌گردد. (از آنجا که با اولیای خدا از طریق حواسمان تماس داریم، آنها را می‌بینیم و صدایشان را می‌شنویم و آنها همنوع ما هستند بیشتر می‌توانیم در بارة آنها بیندیشیم اگر از راه محبت آنها وارد شویم، راه برای محبت خداوند آسان می‌گردد). پس یکی از مهمترین راه‌های جلب دوستی خداوند، دوست داشتن اولیای الهی (رسول خدا و ائمه معصمومین – علیم السلام-) است. 2) راه دیگر برای جلب دوستی و محبت خدا دور ساختن محبت‌های دنیوی است، اگر دل انسان مملو از دوستی مال و فرزند (و به طور کلی محبت‌های دنیا) باشد جایی برای دوستی خدا باقی نمی‌ماند. خدوند در آیة 14 سوره آل عمران می‌فرماید: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (دوستى خواستنیها[ى گوناگون] از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب­هاى نشاندار و دامها و کشتزار[ها] براى مردم آراسته شده [لیکن] اینها برخورداریِ زندگى دنیاست و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست.) شیطان زینت دهندة محبت دنیا و جلوه دهندة آن به عنوان هدف برای مردم است، که با دلبستگی به امور مادی دیگر جایی برای محبت خدا باقی نمی­ماند. در صورتی که امکانات مادی تنها وسیله‌ای برای گذراندن زندگی دنیا و بهره بردن از آنهاست تا انسان برای آخرت خویش توشه برگیرد. و نیز می­فرماید: وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا (فجر/20) (و مال را دوست دارید دوست داشتنى بسیار) شما مال و ثروت را بسیار دوست دارید، شما افرادی دنیا پرست، ثروت اندوز، عاشق و دلباخته مال و متاع دنیا هستید، کسی که علاقمند به مال باشد، در هنگام مرگ فشار بسیاری را خواهد دید زیرا در وقت مرگ تمام علاقه­های دنیا قطع می­گردد. گاهی ممکن است مال کم باشد ولی دلبستگی به آن زیاد باشد. کسی که حب ثروت تمام قلبش را پر کرده، جایی برای یاد و محبت خداوند وجود ندارد. پس افرادی که خواهان محبت الهی هستند باید تلاششان را به کار گیرند تا خانة دل را از تعلقات مادی فارغ نگه دارند و بتهای سیم و زر را از کعبه دل فرود آورند و بشکنند؛ علاقه به آنها را در دل راه ندهند و چنانچه این محبت وارد قلبشان شده است آن را بیرون آورند، با اینکه که از امکانات مادی استفاده می­برند، اما هرگز آن را هدف خود نپندارند. می­توان گفت دوستی دنیا محبت دروغین است که انسان نقص را کمال پنداشته، بر اساس چنین پندار باطلی به آن کمال موهوم علاقمند گردد. محبت کاذب دارای جاذبه بوده، انسانها را به سوی خود جذب می­کند اما جاذبه­ای که عین دافعه است، چنانکه افعیها با نفس کشیدن برخی از حشرات را جذب می­کنند اما نه برای پرورش بلکه برای نابود کردن. زرق و برق دنیا چنین است که انسان را جذب می­کند تا او را درهم بکوبد و نابود سازد و سپس به صورت زباله دفع کند، ولی خداوند نه تنها محبوب مؤمنان بلکه محب آنان بوده، آنان را به سمت خود جذب می­کند تا آنان را بپروراند و زندگی معنوی به آنان بخشد، از این رو می­بینیم در نبردهایی که بین مردان با ایمان و مشرکان در طول تاریخ اتفاق افتاده است، مؤمنان همواره پیروز بوده­اند، زیرا معرفت آنان کامل بوده، و در پرتو آن اشتیاق و علاقه آنان کاملتر است، که این امر باعث ایستادگی آنان شده، در نتیجه پیروزی نصیبشان می­شود.