مزایای تفسیر موضوعی
16 بازدید
محل نشر: معرفت ش96-1384
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
در این مقاله امتیازات تفسیرموضوعی بر تفسیر ترتیبی بررسی شده است. بسم الله الرحمن الرحیم محمد رضا داودی مزایای تفسیرموضوعی قرآن کریم مقدمه قرآن کریم، کتاب هدایت تمام انسانها بوده و برای ارشاد و راهنمایی بشر فرود آمده است، بدين جهت اين کتاب آسماني در مقاطع گوناگونِ زماني و مکانی، و در شرایط متفاوت از جانب خداوند بر رسول اکرم … نازل شده و مطالب مربوط به یک موضوع در آیات و سوره­ها به صورت پراکنده و از زاویه­های متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است و از یک موضوع در آیات گوناگون کرارا سخن به میان آمده تا در دلها نفوذ کند و از یک موضوع گسترده، تنها بخشی که مربوط به پند پذیری باشد، آورده شد. از این روی برای بدست آوردن معارف بلند قرآن و یافتن نظریات آن، نیازمند روشی هستیم که با آن بتوان یک موضوع را در مجموع آیات بررسی کرده و دیدگاه کلام وحی را جویا شد که این روش همان شیوة موضوعی است؛ چرا که «تفسیر موضوعی» عبارت است از گرد آوری همة آیات مربوط به موضوعى از موضوع‌هاى قرآنی و بررسی و استنطاق آنها برای استخراج نظر قرآن کریم در بارة آن موضوع. مقدمه قرآن کریم، کتاب علمی و تخصصی نیست که مطالب خود را بصورت موضوعی و در ابواب و فصول معین قرار دهد و تمام سخنِ خویش را دربارة یک موضوع یکجا گرد آورد؛ بلکه کتاب هدایت تمام انسانها بوده و توجه به تمام ابعاد وجودی آنان دارد، بدین جهت مطالب آن به صورت پراکنده و از زاویه‌های متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است، گاه در یک سوره و حتی در یک آیه موضوعات گوناگون و متعددی بیان شده است؛ از این روی بدست آوردن نظر قرآن کریم در یک موضوع تنها با «تفسیر موضوعی» میسور می‌باشد که عبارت است از گرد آوری همة آیات مربوط به یک موضوع از موضوع‌هاى قرآنی و بررسی و استنطاق آنها برای استخراج نظر قرآن کریم در بارة آن موضوع. روش تفسیر موضوعی قدمت بسیار دارد و در احادیث پیامبر اکرم … و امامان معصوم ‰، این شیوه به چشم می­خورد آن بزرگواران با کمک دیگر آیات هم‌مضمون، به موضوعی از موضوعات قرآنی پاسخ گفته­اند. تفسیر موضوعی اصطلاحی نوظهور است که از قرن چهاردهم بر روش خاصی از تفسیر قرآن کریم اطلاق و به آن توجه­ای ویژه شده و روز به روز ابعاد جدیدی از آن آشکار گردید. به رغم اینکه تفاسیر موضوعی ارزشمندی پدید آمده است؛ اما دربارة مباحث نظریِ این شیوة تفسیری تحقیق کمتری به چشم می‌خورد و مسایل بسیاری نیازمند بررسی است؛ از جملة این مباحث بررسی مزایای تفسیر موضوعی است که در این مقاله بدان می‌پردازیم. 1ـ وصول به دیدگاه همه جانبة قرآن کریم دربارة یک موضوع خاص قرآن کریم پاسخ­گوی پرسش­ها و نیازهای انسان تشنة معارف الهی در تمام اعصار است، چنان که خود می‌فرماید: ... وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ (نحل: 89) و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم. کلام وحی با وجود واژگان محدود و کم حجم، هر آنچه بشر برای پیمودن راه قرب الهی نیازمند باشد، بیان کرده است، اما دست یافتن به پاسخ این پرسش‌ها با شیوة موضوعی قرآن امکان پذیر است. با این روش از طرفی دیدگاه‌های قرآن به گونه‌ای جامع در خصوص اساسی‌ترین مسایل مورد نیاز بشر، برای همه گان روشن می‌شود و از طرف دیگر، نیازهای فکری و عملی بشر کنونی مرتفع می­گردد. شهید صدر(ره) در این باره می­گوید: «تنها راه بدست آوردن تئوريهاي بنيادين اسلام و نظريه­هاي زير بنايي قرآن پيرامون مسايل گوناگون زندگی، تفسیر موضوعی است.» تفسیر ترتیبی ـ در عین ارزشمدی و ضرورت ـ کافی نبوده و با پراکندگی آیات، نمی­تواند دیدگاه کلی قرآن را با بررسی موضِعی آیات، نسبت به موضوع­هاى که بشر بدان مبتلا شده یا خواهد گشت، روشن سازد و برای استخراج نظریه­هاى قرآنى دربارة مسایل متعدد زندگى، کافى نیست و نیاز به مکمّل دارد و مکمّل آن چیزى جز دسته بندى آیه­هاى مربوط به یک موضوع و نگاه جمعى به آیات و مرتبط نمودن آنها به یکدیگر نخواهد بود. برای نمونه، در بحث شفاعت این سؤال مطرح است که آیا قرآن شفاعت کسی را در روز قیامت می‌پذیرد یا خیر؟ وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم، اولین آیه‌ای که موضوع شفاعت را مطرح می‌کند آیة 48 سورة بقره است: وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ و بترسید از روزى که هیچ کس چیزى [از عذاب خدا] را از کسى دفع نمى‏کند و نه از او شفاعتى پذیرفته و نه به جاى وى بدلى گرفته مى‏شود و نه یارى خواهند شد. با این آیه نمی‌توان نظریه قرآن را بدست آورد که قرآن شفاعت را نفی می‌کند، بلکه باید تمام آیات مربوط به موضوع شفاعت را جمع‌آوری کرده و سپس دیدگاه قرآن را جویا شد. با بررسی موضوعی آیات شفاعت به این نتیجه می‌رسیم که شفاعت مستقل ویژة خداوند متعال است (سوره زمر آیه44)، ولی شفاعت با اذن پرودگار برای دیگران هم وجود دارد (سبأ :23 و نجم:26) و نیز افراد شفاعت کننده و ویژگیهای آنها (بقره: 143 و طه:110) و خصوصیات شفاعت شدگان (انبیا:28)، از این آیات بدست می‌آید. نمونه روشن این روش، کاری است که حضرت علی u دربارة یک موضوع انجام داده‌اند، آن حضرت با کنار هم قرار دادن دو آیة، نظریه قرآن در خصوص اقل حمل را بدست آورده‌اند: «روزی زنی را پیش عمر آوردند که پس از گذشت شش ماه از ازدواجش دارای فرزند شده بود، عمر حکم به سنکسار کردن او داد. حضرت علی u فرمود: من با کتاب خدا برای تو دلیل می‌آورم (و با قرآن بی­گناهی او را ثابت می­کنم). خداوند می‌فرماید: وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ ...(بقره/233) و مادران [باید] فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. و در جایی دیگر می­فرماید: ... وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا (احقاف/15) بارداری و از شیرگرفتن او سى ماه است. پس هنگامی که شیر دادن و حمل 30ماه باشد، و از طرفی زمان شیر دادن دو سال کامل باشد می­تواند بچه‌ای شش ماهه متولد شود. عمر با مشاهده استدلال فوق، آن زن را رها کرد.» 2ـ تفسير موضوعي عامل نزديکي اعتقارات مسلمان به دنبال پيدايش فرقه­هاي گوناگون اسلامی، هر گروهی برای اثبات و توجیه مذهب خویش به یک سری از آیات مورد نظرش تمسک جسته و از آیات دیگر که مخالف ایده­اش بوده، غفلت کرده است و یا به توجیه و تأویل آنها پرداخته است. این امر باعث شد در امت اسلامی مذاهب گوناگون و بعضا متناقصِ در عقیده بوجود آید. در صورتی که اگر اینان به این مقدار از تفسیر اکتفا نکرده بودند و یک گام به پیش می‌نهادند و به تمام آیات قرآن به شیوة موضوعی می­نگریستند، از بسیاری از این تناقضات و اختلافات جلوگیری شده و وحدت و یکپارچگی امت اسلامی حفظ می­شد و یا در بسیاری از اعتقادات به هم نزدیک می‌شدند. دو فرقة معروف اشاعره و معتزله، بهترین شاهد بر این مدعایند چرا که این دو گروه برای اثبات و توجیه مکتب خویش، آیاتی از قرآن را اخذ کرده و به تفسیر آن پرداخته‌اند، ولی به آیات مخالف عقیده خویش توجهی نکرده و یا درصدد توجیه آن برآمده­اند. اشاعره که به آنان «جبریون» نیز می­گویند، بندگان و افعال آنان را آفریدة خداوند می­دانند و در برابر آنان معتزله یا «مفوّضه» کارهای بندگان را آفریدة خود آنان می­دانند نه خداوند. برای نمونه تفسیر یک آیه را از هر دو گروه ذکر می­نماییم: فخر رازی از مفسران اشعری در ذیل آیة 17 سوره انفال می­گوید: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى (و شما آنان را نکشتید بلکه خدا آنان را کشت و چون [ریگ به سوى آنان] افکندى تو نیفکندى بلکه خدا افکند [آرى خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند].) اصحاب ما به این آیه استدلال کرده­اند مبنی بر اینکه افعال بندگان مخلوق خداوند است، به این بیان که خداوند می­فرماید [ای مسلمانان] شما کافران را نکشتید، روشن است که آنان [اصحاب پیامبر در جنگ بدر] مجروح بودند [و نمی­توانستند کفار را به قتل برسانند] پس این آیه دلالت می­کند بر اینکه این گونه کارها (کشتن کفار و ...) از طرف خداوند صورت گرفته است.» قاضی عبد الجبار از مفسران معتزلی در ذیل همین آیه می­گوید: «چگونه این آیه با این عقیده که افعال بندگان مخلوق خداوند است، سازگاری دارد؟ جواب ما این است که پیامبر اکرم - صلی الله علیه [وآله] – روز بدر [تیر یا سنگ ریزه را] پرت کرد و خداوند آن را به سپاهیان [دشمن]‌ رسانید، به همین علت خداوند پرتاپ کردن را به خود نسبت داده و در مرحلة اول به پیامبر نسبت داده است که فرمود (اذ رمیت).» حال اگر این دو گروه برای روشن شدن حقیقت بدون تعصب بر عقیده‌ای خاص به صورت موضوعی به تفسیر قرآن پرداخته و تمام آیاتِ مربوط به هر موضوع را جمع آوری و از مجموع آنها نتیجه گیری می‌کردند، این نوع اختلافات بوجود نمی­آمد. قرآن در آیاتی خداوند متعال را همه کاره عالم می‌داند و خلق و تدبیر امور را تماما به او نسبت می‌دهد، آیاتی چون: ذَلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (انعام:102) این است‏خدا پروردگار شما هیچ معبودى جز او نیست آفریننده هر چیزى است، پس او را بپرستید و او بر هر چیزى نگهبان است. بل لله الامر جمیعا (رعد: 31) بلکه برای خداوند است [تدبیر] تمام امر. فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى (انفال:17) و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت و چون [ریگ به سوى آنان] افکندى تو نیفکندى بلکه خدا افکند. اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاء وَیَقَدِرُ ...(رعد: 26) خداست که روزی را برای هر کس بخواهد گسترش و تنگ می‌گرداند. ... وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (بقره:213) خداوند هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند. ظاهر این آیات در نگاه اولی جبر است به این معنا که خداوند تمام کارهای هستی و هدایت و ایمان افراد را خود انجام می‌دهد و انسان در انجام این امور کاره‌ای نیست؛ اما آیات دیگری نیز وجود دارد که بیانگر انجام امور بدست انسان بوده و در عین حال تأثیر خداوند را نیز ثابت می‌کند: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ ...(روم:41) به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشکى و دریا نمودار شده است. قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ ...( توبه:14) با آنان بجنگید خدا آنان را به دست‏شما عذاب و رسوایشان مى‏کند. إِنَّ الَّذِینَ ءامَنواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ ...(یونس: 9) کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، پروردگارشان به پاس ایمانشان آنان را هدایت مى‏کند. با جمع آوری و جمع‌بندی این دو گروه از آیات، از ظاهر گروه اول دست برداشته و به این نتیجه که اختیار انسان همراه با تأثیر خداوند بر عالم هستی باشد، می‌رسیم، موضوعی که به زیبایی در فرمایش امام صادق u آمده است، آنحضرت فرمود:«لاجبر و لاتفویض لکن امر بین امرین» نه جبر است و نه تفویض، بلکه امری بین این دو است. این روایت اشاره به توحید افعالی و فاعلهای طولی دارد، یعنی خداوند همه کاره عالم هستی است و درطول او انسان نیز با اختیار کارهای خویش را انجام می‌دهد. اگر تمام فرقه­های مسلمان که قرآن را به عنوان وحی الهی قبول دارند، به تفسیر موضوعی قرآن بپردازند، بسیاری از نزاع­ها از بین رفته و به وحدت در عقیده نزدیک می­شوند؛ زیرا قرآن خالی از اختلاف است و کسانی که به آن تمسک جویند با وحدت رویه به سعادت دنیا و آخرت نایل می­آیند. 3ـ نگرشی تخصصی و عمیق به موضوعات قرآن از ویژگیهای عصر حاضر، گرايش به نگاه تخصصی، عمیق و همه جانبه نسبت به مسایل و موضوعات است. در بیشتر علوم سعی بر آن است که با دید تخصصی به یک موضوع نگریسته شده و به تجزیه و تحلیل آن اقدام شود. تفسیر قرآن نیز از این روش مستثنا نبوده و مفسران با عنایت به این ویژگی برای پاسخ گویی به نیازهای بشر کنونی به بررسی یک موضوع در تمام آیات پرداخته و به تمام جوانب آن توجه نموده­اند. در این نگاه تجارب بشریِ پیرامون یک مسأله، به عنوان سرمایة پیشین مفسر بر قرآن عرضه شده و در صافی زلال وحی به اصلاح و تکامل می­رسد. از اين رو بهتر است مفسر در اين روش تفسيري تا آشنايي خود را در شعاع انديشة انساني و تجربه­هاي فکري بشر توسعه دهد و با علوم گوناگون انساني چون علوم اجتماعی، روانی، تربيتی، سياسی، اقتصادی و ... آشنایی کافی داشته باشد. روشن است که هر چه آشنایی مفسر در این حوزه­ها وسیع­تر باشد، با دید تخصصی و عمیق­تر و با سؤالات بیشتری به مسایل می­نگرد و در نتیجه در کشف و بیان مفاهیم آیات پیرامون موضوعی از موضوع­های علوم انسانی تواناتر خواهد بود. تفسیر موضوعی این قابلیت را دارد که با بهره گیری از تجارب بشری به تکامل و رشد سریع نایل آید؛ چرا که وقتی بررسیهای قرآنی با توجه به تجربه­های فکری بشر، صورت گیرد بهره­ای که از قرآن به عمل می­آید، همواره نو و برای رفع مشکلات جامعة اسلامی و حتی جامعة انسانی سودمند خواهد بود. البته باید توجه داشت که گاهي مفسر با بررسي موضوعي و نگرشي عميق به موضوعات قرآن، به معارف بلند و مطالبی جدید دست می­یابد که در میان تجربه­های بشری اثری از آنها یافت نمی­شود تا بخواهیم با توجه به آنها از قرآن سؤال کنیم و پاسخ آن را بدانیم. مسايلي چون خلافت الهی، کرامت انسان، روح خداوند در انسان و ... که در انسان شناسی از دیدگاه قرآن مطرح می­شود، اما در تجربة بشر مادی سخنی از آن نیست. بنابر این تجربة بشری تنها می‌تواند در شناخت بهتر ابعاد برخی موضوعات ما رایاری دهد و پرسش‌های تازه‌ای دربارة آن مطرح نماید. 4ـ تفسير موضوعي روشي پويا بيان مزاياي تفسير موضوعی، به این معنا نیست که ما دیگر نیازی به تفسیر ترتیبی نداریم و می­بایست روش موضوعی جایگزین ترتیبی شود؛ در حقیقت تفسیر موضوعی نه معارض و جایگزین بلکه تکمیل کنندة تفسیر ترتیبی است، چرا که تا فهم مدلول تک تک آیات با توجه به سیاق و قرینه­هاى مؤثّر در فهم آیات و دلالتهاى گوناگون الفاظ و عبارات و ظهور آنها برای مفسر روشن نشود، امکان فهم صحیح و کامل مراد خداوند از آیات فراهم نشده و تلاش او براى درک پیامهاى آیه عقیم خواهد ماند ونمی‌تواند به بررسی موضوعی آیاتِ پیرامون یک موضوع پرداخته و در لوای آن به نظریة جامع قرآن دست یابد. تفسیر ترتیبی تنها به بیان معانی و مفاهیم تفصیلی آیات قرآن به صورت پراکنده و بی­ارتباط با یکدیگر بسنده می‌کند، اما در شیوة موضوعی تلاش بر این است که با دریافت ارتباط میان معانی و مفاهیمِ آیات گوناگون مربوط به یک موضوع، يک مجموعة فکري هماهنگ بدست آيد که تمام آن مفاهيم را زير پوشش بگيرد و در محدوده و چار چوب آن ترکيب و تحليل قرآنی، هر یک از آن مفاهیم و مضامین تفصیلی در جایگاه مناسب و منطقی خویش قرار گیرد. این مجموعة فکری یا ترکیب و تحلیل، همان چیزی است که امروزه بدان تئوری یا نظریه گویند و مفسر در خلال این تجزیه و تحلیل به نظر قرآن پیرامون یک موضوع دست می­یابد. یکی از قراین مهم فهم قرآن توجه به آیات مشابه است، براي تفسير يک آيه باید به تمام آياتي که در مفهوم با آن آيه درارتباط بوده و به نحوي در معناي آيه تأثيردارند، مراجعه کرد و با در نظر گرفتن آنها آیه را تفسیر کرد. در تفسیر موضوعی از آنجایی که تمام آیات مربوط به یک موضوع جمع‌آوری می‌شود تا نظریه قرآن بدست آید، قرینه بودن آیات نسبت به یکدیگر بیشتر روشن می شود. بنا بر اين باید گفت که تفسير ترتيبي گام نخستين و تفسير موضوعي گام بعدي تفسير قرآن است؛ زيرا روش موضوعي آهنگ آن دارد که تجزيه و تحليلي از قرآن ارايه دهد تا بتوان از آن ديدگاه­هاي قرآن را پيرامون مسايل اعتقادی، اقتصادی، اجتماعی و ... که مجموعا مسایل زندگی انسان را تشکیل می­دهند، بدست آورد. و نیز مفسر در تفسیر موضوعی حالت فعّال در برابر قرآن دارد، يعني از قرآن سؤال کرده و از آن پاسخ مي­گيرد و به عبارتی، مفسر قرآن را به سخن در می­آورد و با آن به گفتگو نشسته و در پرتو مجموعه تجاربی که از بررسیها و کاوشهای بشری اندوخته، می­کوشد تا نظریة قرآن را در خصوص موضوع خاص بدست آورد. در اینجا مفسر حالت بازجویی و پرسشگری از قرآن را دارد، او از قرآن سؤال می‌کند تا پاسخش را بگیرد، اما نه یک پاسخ طلبی انفعالی و ضعیف که در تفسیر ترتیبی وجود دارد، بلکه پاسخ خواهی فعال و هدف دار به منظور کشف حقیقتی از حقایق زندگی انسان می‌باشد. 5ـ تفسیر موضوعی و اعجاز قرآن قرآن کریم معجزه­ای جاودانه است که خداوند برای اثبات رسالت آخرین فرستادة خویش فرو فرستاده است، از این رو در آیات متعددی عجز و ناتوانایی بشر از آوردن همانند قرآن مطرح شده و ار افرادی که در الهی و وحیانی بودن آن تردید دارند، خواسته شده تا حداقل سوره­ای مانند آن بیاورند. اعجاز قرآن جهات گوناگونی دارد که از آن میان می­توان به دو وجهی اشاره کرد که در پرتو تفسیر موضوعی قرآن برای مخاطبان آن آشکار می­شود، و آن عبارتست از: الف ـ تناسب آیات در چینش جغرافیایی و بیان موضوع قرآن کریم در مدت بیست سال در مقاطع گوناگون (مکه و مدینه، سفر و حضر، صلح و جنگ، زمان تنهایی پیامبر اکرم … و دورة حاکمیت اسلام و ...) فرود آمد و هر آیه­ای در جایگاه ویژة خویش در سوره­ای خاص قرار گرفت، با وجود تناسب و هماهنگی با آیات پیشین و پسین در آن سوره، با برخی از آیات در سوره­های دیگر ارتباط تنگاتنگ موضوعی برقرار کرده و در مجموع، تمامی ابعاد آن موضوع را تبیین می­نماید. این بعدی از اعجاز کتاب آسمانی است که یک آیه با وجود حفظ جغرافیای خاص خویش، با آیات دیگر در سوره­های دگر، پیوندی مستحکم برقرار می­نماید و با کمک یکدیگر نیازها و مسایل پیچیدة هر عصری را پاسخ گوست. با تفسیر موضوعی به این بعد از اعجاز قرآن دست می­یابیم که یک موضوع در عین پراکندگی در مجموعه­ای از آیات، با یکدیگر منسجم هستند. نمونه­ای که می­توان مثال زد، بحث آفرینش انسان است. اینکه خداوند انسان را از چه چیزی آفریده است، و آفرینش بشر اول چگونه بوده است؟ این موضوع در آیات متعدد قرآن و در سور گوناگون مکی و مدنی و با فاصله­های زمانی مطرح شده است که عبارتند از: 1ـ خداوند در سوره مرسلات که مکی و سی و سومین سوره به ترتیب نزول است، می‌فرماید: أَلَمْ نَخْلُقکُّم مِّن مَّاء مَّهِینٍ (مرسلات:20) آیا شما را از آبی پست و بی‌ارج نیافردیم؟ 2ـ در سوره فرقان که مکي و چهل و دومين سوره است می‌فرماید: وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَکَانَ رَبُّکَ قَدِیرًا (فرقان: 54) و اوست کسى که از آب بشرى آفرید و او را [داراى خویشاوندى] نسبى و دامادى قرار داد. و پروردگار تو همواره تواناست. 3ـ در سوره هود که مکي و پنجاه و دومين سوره است می‌فرماید: ... هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا (هود: 61) او [خداوند] شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد. 4ـ در سوره حجر که مکي و پنجاه و چهارمين سوره است می‌فرماید: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ (حجر: 26) و در حقیقت انسان را از گلى خشک، از گلى سیاه و بدبو آفریدیم. 5ـ خداوند در پنجاه و پنجمين سوره مکی، سوره انعام می‌فرماید: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن طِینٍ ... (انعام: 2) او کسی است که شما را از گل بیافرید. 6ـ در سوره سجده که مکي و هفتادو پنجمين سوره است می‌فرماید: الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ (سجده: 7) همان کسى که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده و آفرینش انسان را از گل آغازید. 7ـ خداوند در هشتاد و نهمين سوره ـ آل عمران‌ـ که مدني است می‌فرماید: إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ (آل عمران: 59) در واقع، مَثَل عیسى نزد خدا همچون مَثَل [خلقت] آدم است [که] او را از خاک آفرید؛ سپس بدو گفت: «باش»؛ پس وجود یافت. 8 ـ در سوره انسان که مدنی و نود و هشتمین سوره به ترتیب نزول است، می فرماید: إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا ( انسان: 2) ما انسان را از نطفه‌ای مختلط ـ نطفة مرد و زن ـ آفریدیم و او را مى‏آزماییم، بدین جهت او را شنوا و بینا قرار دادیم. و آیات دیگر که به جهت اختصار ذکر نشد. از مجموع آیات چنین نتیجه می‌گیریم که خداوند حضرت آدم u (اولین فردی که نسل بشر کنونی به او می‌رسد) را از خاک آفرید که از این موضوع گاهی «زمین» و گاهی «خاک» و گاهی «گِل» تعبیر می‌آورد؛ و بعد نسل او را از طریق نطفه گسترش داده است که از آن گاهی «آب» و گاهی «آب بدبو» و گاهی «نطفه» تعبیر می‌کند. آیه زیربیانگر مراحل گوناگون خلقت انسان است که شاید مؤیدی بر جمع‌بندی فوق نیز باشد: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا... (حج:5) اى مردم اگر در باره برانگیخته شدن در شکید پس [بدانید] که ما شما را از خاک آفریده‏ایم؛ سپس از نطفه سپس از علقه آنگاه از مضغه داراى خلقت کامل و [احیانا] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانیم و آنچه را اراده مى‏کنیم تا مدتى معین در رحمها قرار مى‏دهیم آنگاه شما را [به صورت] کودک برون مى‏آوریم. با اینکه این آیات در فاصله‌های زمانی نازل شده‌اند، اما هنگامی که آنها را کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، منظم ومنسجم بوده و گویا برای بیان همین موضوع یکباره و یکجا فرود آمده­اند. ب ـ استعداد پایان ناپذیر قرآن در پاسخگویی به نیازهای بشری هر کتاب بشری هر چند شاهکار باشد، استعداد محدود و پایان پذیری برای پژوهش و مطالعه دارد، چند متخصص می‌تواند تمام نکات دقیق آن را روشن نمایند؛ اما قرآن با آنکه چهارده قرن از آن گذشته است و صدها متخصص ار آن بهره‌های علمی برده­اند، باز هم با بازبینی مجدد به نکات جدید برمی­خوریم و هنوز توانایی نامحدودی برای پژوهشگران دارد تا از این منبع عظیم وحی استفاده کنتد. هر مقدار تحقیقات وسیع­تر و عمیق­تر بر روی قرآن انجام می­گیرد، راز جدیدتری به دست می­آید؛ این مطلب را می­توان از سخنان پیشوایان بزرگ دینی نیز استنباط کرد، پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله – مي­فرمايند: «ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرف است، آن را حد و نهایتی است و فوق آن حد و نهایتی دیگر است، شگفتیهای آن پایان نمی­پذیرد و تازه­های آن کهنه نمی­گردد.» شبیه آن سخنی است از حضرت علیu که می­فرمایند: «قرآن دریایی است که هر چه از آبش ببرند پایان نگیرد، چشمه‏سارى است که هر چه از آن برگیرند فرو نخشکد، آبشخورى است که خیل واردان بر آن از آن نکاهند. ... خداوند قرآن را براى عطش عالمان زلال گوارا، براى قلبهاى ژرف اندیش بهاران خرم، و براى حرکت صالحان راهى روشن مقرر داشته است.» یکی از راه­های کشف و بیان موضوع­های گوناگون از قرآن، تفسیر موضوعی است که هر مقدار به قرآن موضوع نو مي­دهيم باز پاسخ گوست و متناسب با حال مخاطب، پرسشها را جواب می­دهد. حضرت علی u دربارة روش پاسخگویی قرآن می‌فرمایند: «ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْه ...» این قرآن را به سخن آورید، سخن نخواهد گفت، ولی شمارا از آن باخبر خواهم کرد. واژة «استنطاق» (به سخن درآوردن) براي قرآن بهترين تعبير درزمينة تفسیر موضوعی است، زیرا دراین روش، مفسر با قرآن به گفتگو نشسته و با طرح مشکلات فکری بشر پاسخ خویش را از قرآن می‌گیرد، و نیز مفسر با همراه داشتن اندیشه‌های نو در پیشگاه قرآن قرار گرفته و از آن سؤال می‌کند و داوری می‌خواهد. برخلاف تفسیر ترتیبی که مفسِر در برابر قرآن ساکت نشسته و آنچه قرآن بیان کند او می شنود و ثبت می‌کند. با پیشرفت علم، صنعت و تکنولوژی، مسایل جدید و پرسشهای فراوانی برای بشر امروزی بوجود آمده است که جویای پاسخ خویش از کلام وحی می‌باشد، این امر تنها از راه استنطاق قرآن و تفسیر موضوعی آن امکان پذیر است. اکنون شاهد هستیم با تلاش قرآن پژوهان بزرگ، تفسیرهای موضوعی متعددی در چندین مجلد نگارش یافته است و نیز تک نگارهای فراوانی در موضوعی از موضوعات قرآنی و یا مسأله­ای از نیازهای بشر، انتشار یافته است که دلالت بر غنای قرآن در این زمینه دارد، با اين حال نباید گنج­هاي قرآن را پايان يافته پتداشت و آنچه تا کنون صورت گرفته پايان راه دانست، که هنوز زمینة وسیعی برای پژوهش در موضوعات قرآنی و بهرمندی از هدایت قرآن باقی است. 6 ـ گنجاندن مجموع معارف قرآن در يک نظام کلي (آشکار شدن پيوستگي مجموع معارف قرآن) در شيوة تفسير ترتيبی، سراسر قرآن از آية نخست تا آخرين آيه تفسير و تبين مي­شود و در ساية ارتباط و سياق و ديگر خصوصيات کلامی، لفظ و معنای آیات روشن می­شود؛ اما این شیوه در نهایت مجموعه­ای از مفاهیم و مضامین قرآنی را به صورت پراکنده و بی­ارتباط با یکدیگر در اختیارمان می­گذارد، بدون آنکه بتوان ربط و ترکیب اندامهای پراکندة این مجموعه فکری را بیابیم، زیرا کار تفسیر ترتیبی ارائه اطلاعات و معلومات فراوان و زیر مجموعه­های متراکم است، ولی رابطة این معلومات و تبدیل آنها به یک نظام فکری و نظری در تمام قرآن از عهدة این شیوه بر نمی­آید و نیازمند به روش دیگری هستیم. با تفسیر موضوعی بر خلاف تفسیر ترتیبی می­توان تمام معارف قرآن را در یک نظام کلی قرار داد تا ارتباط میان معارف گوناگون قرآن به خوبی نشان داده شود و این مفاهیم به صورت پراکنده و بی­ربط با یکدیگر به نظر نیاید و نظم منطقی و استوار حاکم بر سراسر قرآن، تا حد ممکن ملموس گردد و در اختیار همگان قرار گیرد. با این کار علاوه بر فهم آموزه­های گرانقدر این کتاب عظیم، ربط و سازگاری آنها در پیش چشم آمده و مباحث گوناگون زنجیروار به یکدیگر مرتبط می­شوند، و به گونه­ای قرار گرفته که موضوع پیشین مقدمه‎ای برای درک بهتر و عمیق‎تر از موضوع پسین باشد. به دیگر عبارت، با تفسیر موضوعی می­توان معارف قرآن را چونان چشمه­ای جاری در نظر گرفت که با گذر از هر مرحله و لبریز شدن آن، به مرحله دیگر رسیده و ار آنجا نیز به دیگر مراحل می­رسد تا تمام معارف را در برگیرد. بنابراين تقسيمات اين مراحل طولي است نه عرضی، تمام این مراحل در طول و امتداد یکدیگرند که هر مرحله فرع مرحلة پیشین است نه اینکه در عرض و کنار آن باشد. براين اساس يکي از کارهاي ضروري در تفسير موضوعی، نظام بخشی به معارف قرآن کریم است، یکی از نمونه‌های نظام بخشی به معارف قرآن، نظام بندی آیت الله مصباح یزدی از معارف قرآن است، ایشان در مقدمة کتاب معارف قرآن جلد اول، پس از بیان ضرورت دسته بندی مفاهیم و مطالب قرآن، به سه طرح برای جا دادن مجموع معارف قرآن در عناوین کلی اشاره می­کنند؛ دو طرحی را که دیگر مفسران بیان کرده­اند دارای اشکال دانسته و طرح سومی را پیشنهاد می­دهند که از ابتکارات استاد بوده و در آن «الله» محور مباحث قرار می‌گیرد. این مباحث از نقطة آغاز هستی شروع و به ترتیب، مراحل خلق و تدبیر امور و آفرينش انسان و نيازهاي معنوي او را پشت سر گذاشته و به ويژگيهاي جامعة آرماني انسان ختم مي­گردد و در همة مراحل ارتباط با محور اصلي (الله) کاملا محفوظ است. موضوعات کلی معارف قرآن در این نظام به ترتیب عبارتند از: 1ـ خدا شناسی. 2ـ جهان شناسی. 3ـ انسان شناسی. 4ـ راه شناسی. 5ـ راهنما شناسی. 6- قرآن شناسی. 7ـ اخلاق در قرآن. 8ـ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. 9ـ حقوق و سیاست در قرآن.