اهل بیت(ع) و تفسیر موضوعی
18 بازدید
محل نشر: معرفت ش 71-1382
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
= اهل بیت علیهم السلام و تفسیرموضوعی قرآن محمد رضا داودی چکیده «تفسیر موضوعی قرآن» شیوه­ای تفسیری است که در آن برای بدست آوردن نظر قرآن در باب موضوعی از موضوع­های قرآنی تمام آیات گرد آوری ­شده و بررسی می­شود. این روش متفاوت از تفسیر قرآن به قرآن است که در آن برای رفع ابهام از یک آیه از آیات هم مضمون استفاده می­شود. از برخی احادیث استفاده می­شود که اهل بیت ـ علیهم السلام ـ قرآن را به روش موضوعی تفسیر فرموده­اند. مقدمه تفسیر قرآن کریم، امری بس مهم است که پروردگار حکیم آن را یکی از وظایف پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله – و جانشینان معصوم او ـ علیهم السلام ـ شمرده است و آنان این تکلیف سترگ را به بهترین صورت به فرجام رسانده و به مقتضای فهم مخاطبان خویش، کلام الهی را شرح نموده­اند که بخشی از آن آثار گرانبها با عنوان «روایات تفسیری» برای ما به ارمغان رسیده است. پس از پيشوايان بزرگ دينی، علمای متعهد بر آن شدند تا با روشی صحیح و الهام گرفته از مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، سخن خداوند را تبیین نموده و کام تشنگان و جویندگان معارف برحق را از معتبرترین منبع دین ـ قرآن ـ سیراب نمایند. تفسیر قرآن کریم به دو گونه شکل گرفته است: یکی تفسیر ترتیبی که به ترتیب سور و آیات انجام می­گیرد، این نوع تفسیر عمر درازی دارد و پیوسته همراه با قرون و اعصار پیش رفته و اکنون به درجه­ای از کمال مطلوب رسیده است. و از ابتدای سده چهارم کتاب تفسیری مدون که تمام آیات قرآن را تفسیر کرده موجود است. گونة دیگر تفسیر موضوعی است که با گذشت زمان و مواجهة مسلمانان با مسایل و نیازهای جدید، ضرورت پیدا کرد که در آن نظر قرآن کریم در بارة موضوعی از مجموع­های قرآنی استخراج می­شود. «تفسیر موضوعی» هر چند اصطلاحی نوظهور است که از قرن چهاردهم بر این روش خاص از تفسیر قرآن کریم اطلاق و به آن توجه­ای ویژه شده و روز به روز ابعاد جدیدی از آن در حوزه گسترده فرهنگ اسلامی ـ قرآنی آشکار گردید؛ لکن پیشتر نیز قرآن کریم به این شیوه تفسیر می­شده و مفسران موضوعاتی را به قرآن عرضه کرده و با جمع آوری آیات هم­گون، پاسخ خویش را گرفته­اند. در اين نوشتار پس از تعريف تفسير موضوعی، به دو مسأله زیر پرداخته می­شود: 1ـ آیا تفسیر موضوعی همان تفسیر قرآن با قرآن است یا با آن تفاوت دارد؟ 2ـ آیا پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله – و امامان معصوم- صلوات الله علیهم – در روایاتی که از آنها به ما رسیده است، تفسیر موضوعی داشته­اند؟ قرآن پژوهان و مفسران برای تفسیر موضوعی تعریف­های گوناگونی ارایه داده­اند. جهت پرهیز از تطویل بحث از بیان و نقد و بررسی آنها صرف نظر می­شود. به نظر ما «تفسیر موضوعی» عبارت است: از گرد آوری همة آیات مربوط به موضوعى از موضوع­هاى قرآنی و بررسی و استنطاق آنها برای استخراج نظر قرآن کریم در بارة آن موضوع. چنانکه از تعریف نیز برمی­آید، تفسیر موضوعی دارای دو مرحله است: 1) گردآوری مجموعه آیاتِ مرتبط با موضوع، در تفسیر موضوعی لازم است مفسر با تمام آیات مربوط به موضوع مورد پژوهش را جمع آوری کند. در این مرحله آنچنان باید حضور ذهن دربارة قرآن داشته باشد که به مقدار وسع و به مقدار تکلیف همة آیاتی که به موضوع مورد بحث ـ نفیا و اثباتا ـ نظر دارد، گردآوری کند و مدار را محتوا قرار دهد نه لفظ. 2) جمع­بندی و داوری دربارة آن آیات، و نیر نتیجه گیری از آنها، از این روی اگر در آثاری فقط به جمع آوری آیاتی از یک موضوع در قرآن اقدام شده، نمی­توان آنها را تفسیر موضوعی دانست. 1ـ تفاوت تفسیر موضوعی با تفسیر قرآن با قرآن لازم است، معلوم شود که تفسیر موضوعی همان تفسیر قرآن با قرآن است یا با آن تفاوت دارد، چنانکه گفتيم در يک تقسيم کلی، تفسیر قرآن را در دو گونه ترتیبی و موضوعی می­توان جای داد، و تفسیر ترتیبی خود دارای روشهای گوناگون است، یکی از آنها روش اجتهادی قرآن با قرآن می­باشد که در آن مفسر برای شرح آیات بیشترین کمک را از خود قرآن می­گیرد و از آیات دیگر جهت روشن شدن آیة مورد نظر استفاده می­کند. بنابر این به رغم اینکه این دو روشِ تفسیری (موضوعی و قرآن با قرآن) همگونی صوری دارند و در هر دوی آنها مفسر، آیات دیگر را به یاری می­طلبد اما اهدافِ متفاوت و متمایزی دارند. در تفسیر قرآن به قرآن، هدف مفسر کمک گرفتن از آیات هم مضمون است تا از آیة مورد بحث ابهام­زدایی کند و با کمک دیگر آیات، هر چه بیشتر و بهتر مفهوم آن آیه را روشن نموده، به فهم دقیق­تری از آن برسد و با نیل به مفهوم دقیق آیه، نیاز به آیات دیگر مرتفع می­گردد. البته در بسیاری از موارد با کنار هم قرار دادن چند آیة متناسب، حقیقتی تازه و معارفی نو پدید می­آید که بدون این عمل این گونه معارف بدست نمی­آمد؛ ولی در تفسیر موضوعی غرض مفسر این است که آیات مشابه و هم مضمون (لفظا و معنا) را در خصوص یک موضوع به یکدیگر پیوند دهد و از مجموع آیات، به پرسش خود پیرامون آن موضوع پاسخ داده، نظریة قرآن را استخراج نماید. به دیگر عبارت، در تفسیر موضوعی مفسر می­کوشد تا برای موضوعی که خواه برگرفته از خود قرآن، یا از نیازهای روز است و قرآن اشاره­ای به آن دارد، از آیات مرتبط با موضوع، دیدگاهِ کلام الهی را بیابد. او دنبال ابهام زدایی یا روشن شدن مفهوم آیه­ای خاص نمی­گردد، وصول به مفاهیم آیات از مراحل آغازین کار بوده، مطلوب نهایی او یافنن نظر قرآن نسبت به موضوع مورد نظر اوست. بنابر این، با دوگانه شدن هدف، این دو را نمی­توان یک روش به حساب آورد و می­بایست دو شیوة متفاوت و متمایز از یگدیگر دانست. تفسیر قرآن به قرآن، از نوع تفسیر ترتیبی است و مقدم بر موضوعی می­باشد. تفاوت فوق را در دو روایات زیر مشاهده فرمایید: تعیین کمترین زمان حمل روزی زنی را پیش عمر آوردند که پس از گذشت شش ماه از ازدواجش دارای فرزند شده بود، عمر حکم به سنکسار کردن او داد. حضرت علی u فرمود: من با کتاب خدا برای تو دلیل می­آورم (و با قرآن بی­گناهی او را ثابت می­کنم). خداوند می‌فرماید: وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ ...(بقره/233) (و مادران [باید] فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند.) و در جایی دیگر می­فرماید: ... وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا (احقاف/15) (بارداری و از شیرگرفتن او سى ماه است.) پس هنگامی که شیر دادن و حمل 30ماه باشد، و از طرفی زمان شیر دادن دو سال کامل باشد می­تواند بچه­ای شش ماهه متولد شود. عمر با مشاهده استدلال فوق، آن زن را رها کرد. در این روایت امام u با استناد به دو آیه، حکم فقهی اقل حمل را بدست آوردند. به این دلیل تفسیر موضوعی است که ما موضوع « اقل مدت حمل» را بر قرآن عرضه می­کنیم، تا با جمع­آوری آیات و نتیجه گیری پاسخ آن را بیابیم. (حضرت علی u چون آشنای کامل به تمامی معانی و معارف قرآن است، از دو آیه حکم مذکور را ارایه دادند، اگر فرد دیگری بود می­بایست تمام آیاتِ درارتباط با موضوع را گردآوری کرده، از مجموع آنها نتیجه می­گرفت.) تعیین میزان قطع دست دزد امام جوادu با استناد به دو آیة ذیل، میزان بریدن دست دزد را بیان می­کند: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ (مائده/38) (و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید.) وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (جن/18) (و مساجد [مواضع سجده] ویژه خداست پس هیچ کس را با خدا مخوانید.) دست دزد را باید از بن چهار انگشت بريد، زیرا خداوند در آیة اول به قطع دست دزد فرمان داده و در آیة دوم مساجد ـ یعنى مواضعى از بدن را که در موقع سجده بر زمین گزارده مى شود ـ از آنِ خداوند دانسته و یکى از آنها کف دست است. بنابراین، بیش از چهار انگشت در حدّ دزدى بریده نمى شود تا کف دست براى سجده کردن باقى بماند. روايت فوق از مصاديق تفسیر قرآن به قرآن است، زیرا «ید» در آیة «فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا» مبهم است احتمال می­رود که مراد از سر انگشتان تا مچ باشد، یا اینکه تا آرنج و یا تا کتف، امامu با کمک آیة دیگر ابهام آن را از بین برد و مفهوم «ید» را روشن ساخت. با این حال این دو روش بریدة از یکدیگر نبوده و با هم ارتباط دارند، شاید بتوان گفت میان این دو شیوه از تفسیر «عموم و خصوص مطلق» است؛ یعنی هر جا تفسیر موضوعی صورت گیرد به حهت بهره گیری از آیات متعدد، روش قرآن به قرآن نیز وجود دارد، اما هر گاه تفسیر قرآن به قرآن انجام شد، تفسیر موضوعی بر آن صدق نمی­کند و در برخی موارد تنها شیوة قرآن به قرآن صورت گرفته است (مانند نمونة بالا). برخی از افراد تفسیر آیات متشابه بوسیله آیات محکم، عام با خاص و مطلق با مقید و ... را نوعي تفسير موضوعي به حساب آورده­اند که ظاهرا اين موارد از نوع تفسیر قرآن به قرآن و داخل در تفسير ترتيبي است. 2ـ تفسیر موضوعی در روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام در احادیث وارده از پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله – و امامان معصوم عليهم السلام، به روایاتی برمی­خوریم که به شیوة تفسیر موضوعی عمل کرده­اند و با کمک دیگر آیات هم­مضمون، مطلب مهمی را به ما ارایه داده و به موضوعی از موضوعات قرآنی پاسخ گفته­اند. در ذیل به چند نمونه از این روایات اشاره می­گردد: 1ـ ایمان برای تمام اعضای بدن در قرآن یکی از یاران امام صادق u از آن­حضرت دربارة ایمان سؤال می­کند که آیا ایمان کلام [=گفتن شهادتین) است یا عمل. امام u می­فرمایند: تمام ایمان عمل است و سخن بخشی از آن می­باشد، خداوند آن را در کتاب خویش بیان نموده است. او گفت: برایم ایمان را وصف نما. حضرت فرمود: خداوند ایمان را برای تمام اعضای بدنِ انسان واجب ساخته و برای هر عضوی وظیفه­ای قرار داده است: «اما آنچه از ایمان بر دل واجب گشته، اقرار و شناسایی و تصمیم و تسلیم است به اینکه معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد، او معبودی یکتاست که همسر و فرزند نگرفته؛ و اینکه محمد - صلی الله علیه وآله – بنده و فرستاده اوست، و نیز اقرار نمودن به آنچه ازجانب خدا ـ پیامبران و کتابهای آسمانی ـ آمده است؛ این عمل دل است که خداوند می­فرماید: (إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرا ) نحل/106 (هر کس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد [عذابى سخت‏خواهد داشت] مگر آن کس که مجبور شده و[لى] قلبش به ایمان اطمینان دارد لیکن هر که سینه‏اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابى بزرگ خواهد بود) و نیز می­فرماید: (أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) رعد/28 (آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد) و قرآن می­گوید: (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ ) مائده/41 (اى پیامبر کسانى که در کفر شتاب مى‏ورزند تو را غمگین نسازند [چه] از آنانکه با زبان خود گفتند ایمان آوردیم و حال آنکه دلهایشان ایمان نیاورده بود) و می­فرماید: (إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ) (بقره/284) (و اگر آنچه در دلهای خود دارید، آشکار یا پنهان کنید، خداوند شما را به آن محاسبه می­کند؛ آنگاه هر که را بخواهد می­بخشد و هر که را بخواهد عذاب می­کند) اینها (اقرار و معرفت) اموری است که خدا بر دل واجب ساخته و اینها عمل دل و اصل ایمان است. پروردگار بر زبان، بیان آنچه دل آن را باور و به آن اقرار کرده، واجب نموده است که می­فرماید: (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً) بقره/83 (و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید) و فرموده: (وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکم وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) عنکبوت/46 (و بگویید به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه] به سوى شما نازل گردیده ایمان آوردیم و خداى ما و خداى شما یکى است و ما تسلیم اوییم) و بر گوش واجب گردانیده تا از شنیدن محرمات و از اموری که خدا آنها را نهی فرموده و آنچه پروردگار را بخشم آورد، دوری گزیند، قرآن در این باره می­گوید: (وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ) نساء/140 ( و البته [خدا] در کتاب [قرآن] بر شما نازل کرده که هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار مى‏گیرد با آنان منشینید تا به سخنى غیر از آن درآیند).. و می­فرماید: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ) مؤمنون/1-4 (به راستى که مؤمنان رستگار شدند همانان که در نمازشان فروتنند دو آنان که از بيهوده رويگردانند و آنان که زکات مى‏پردازند) و می­فرماید: (وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ) قصص/55 (و چون لغوی بشنوند از آن روی برمی­تابند و می­گویند: «کردارهای ما از آنِ ما و کردارهای شما ار آنِ شماست) [پس] وظیفة گوش این است که به آنچه برایش حلال نیست، گوش ندهد. خداوند بر چشم واجب ساخته تا به آنچه برایش حرام است، ننگرد و از آنچه خدا نهی فرموده روی گردان شود، که می­فرماید: (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ) نور/30 (به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاکدامنى ورزند) پس مردان را از نگاه به عورتهاي یکدیگر نهي فرمود و اينکه باید هر فردي عورت خود را از نگاه دیگران حفظ نمايد. و فرمود: (وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ) نور/31 (و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند) و از نگاه زنی به عورت زن دیگر نهی فرمود. در هر جای قرآن که «حفظ فرج» ذکر شده مربوط به زناست جز آیة فوق که مربوط به نگریستن است. خداوند آنچه را بر دل و زبان و گوش و چشم واجب ساخته در دو آیة زیر گنجانده است: (وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ) فصلت/22 (و [شما] از اینکه مبدا گوش و دیدگان و پوستتان بر ضد شما گواهی دهند [گناهانتان] را پوشیده نمی­داشتید) (وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا) اسراء/36 (و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد) ...» امامu در پایان برای دست، پا و صورت نیز ایمانی ویژه همراه با آیات آن ذکر می­کنند، سپس نتیجه می­گیرند که هر کس تمام این اموری که خداوند واجب کرده، انجام دهد با ایمان کامل پروردگار خویش را [در هنگام مرگ] ملاقات خواهد کرد و اهل بهشت است و کسی که نسبت به برخی از آنها خیانت ورزد و یا از اوامر الهی سرپیچی کند، با ایمان ناقص از دنیا می­رود. امام با بیان فوق این تصور را که ایمان تنها گفتن شهادتین و اعتقاد قلبی است، مردود شمرده و با کمک از آیات هم مضمون، این مطلب را که در ابتدای روایت فرمود: «تمام ایمان عمل است» اثبات می­کتتد. 2ـ گناهان کبیره در قرآن عبد العظیم الحسنی می­گوید: روزی عمرو بن عُبید [یکی از بزرگان معتزله] محضر امام صادق u رسید و پس از عرض سلام نشست و آیة الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ (نجم/32) (آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاریها جز لغزشهاى کوچک خوددارى مى‏ورزند) را خواند و سکوت نمود. امام u دلیل سکوت وی را پرسید. گفت: دوست دارم گناهان کبیره را از قرآن بفهمم. امام u فرمود: ای عمر! بزرگترین گناهان کبیره شرک به خداوند است، زیرا خدا می­فرماید:وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ (مائده/72) (که هر کس به خدا شرک آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است ) پس از آن ناامیدی از رحمت خداست که فرموده: إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ (یوسف/87) (زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت‏خدا نومید نمى‏شود). و پس از آن، احساس امنیت از مکر خداست که قرآن می­گوید: فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ (اعراف/99) (آیا از مکر خدا خود را ایمن دانستند [با آنکه] جز مردم زیانکار [کسى] خود را از مکر خدا ایمن نمى‏داند). از دیگر گناهان کبیره، عاق والدین (نفرین پدر و مادر) است، زیرا خداوند فرزندی را که مورد عاق پدر و مادر قرار گیرد، گردنکش و بدبخت خوانده است. و دیگر آدم کشی به ناحق است که خداوند می­فرماید: و من یقتل مؤمنا متعمدا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها ... (نساء/93) (و هر کس عمدا مؤمنى را بکشد کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود). نسبت ناروای زنا به رنان پاکدامن دادن، از دیگر گناهان کیبره است که قرآن می­گوید: إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (نور/23) (بى‏گمان کسانى که به زنان پاکدامن بى‏خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‏دهند در دنیا و آخرت لعنت‏شده‏اند و براى آنها عذابى سخت‏خواهد بود) و دیگر، خوردن مال یتیم ، به دلیل آیة ُ إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (نساء/10) (در حقيقت کسانى که اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند جز اين نيست که آتشى در شکم خود فرو مى‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآيند) از دیگر گناهان کبیره فرار از ميدان نبرد است، زیرا خداوند می­فرماید: وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (انفال/16) (و هر که در آن هنگام به آنان پشت کند مگر آنکه [هدفش] کناره‏گیرى براى نبردى [مجدد] یا پیوستن به جمعى [دیگر از همرزمانش] باشد قطعا به خشم خدا گرفتار خواهد شد و جایگاهش دوزخ است و چه بد سرانجامى است) و باز خوردن ربا به دلیل آیة الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ (بقره/275) (کسانی که ربا می­خورند، [از گور] برنمی­خیزند مگر مانند برخاستنِ کسی که شیطان بر اثر تماس، آشفته سَرَش کرده است) و نیز عمل سحر (جادو گری) که خداوند می­فرماید: وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (بقره/102) (و قطعا دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد) و زنا که قرآن می­گوید: وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً (فرقان/69) (و زنا نمى‏کنند و هر کس اینها را انجام دهد سزایش را ریافت‏خواهد کرد براى او در روز قیامت عذاب دو چندان مى‏شود و پیوسته در آن خوار مى‏ماند) سوگند دروغ که خداوند می­فرماید: الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ (آل عمران77) (کسانى که پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‏فروشند آنان را در آخرت بهره‏اى نیست) و خیانت در مال، زیرا خداوند می­فرماید: وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ (آل عمران/161) (و هر کس خیانت ورزد روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید) و سرباز زدن از زکات واجب، که قرآن می­گوید: فَتُکْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ (توبه/35) (روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند). شهادت دروغ و کتمان آن، به دلیل آیة وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ (بقره/283) (هر کس آن [شهادت] را کتمان کند، قلبش گنه­کار است). و شراب خواری که خداوند از آن نهی فرموده است و ترک نماز و یا هر واجب دیگری که پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله – فرمود: «هر کس نماز را از روی عمد ترک کند، از ذمة خدا و پیامبرش بیرون است.» و نیز پیمان شکنی و قطع ارتباط با خویشان، زیرا خداوند می­فرماید: أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (رعد/25) (و کسانى که پیمان خدا را پس از بستن آن مى‏شکنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى‏گسلند و در زمین فساد مى‏کنند بر ایشان لعنت است و بدفرجامى آن سراى ایشان راست). تمام این مواردی که امام برشمردند از گناهان کبیره است که خداوند در قرآن بیان ­فرموده است. امام u با شیوة موضوعی آیات، ضمن برشمردن برخی از گناهان کبیره (در این روایت بیست عدد از آنها ذکر شده است)، قاعده­ای را جهت شناخت گناهان بزرگ به ما ارایه داده­اند. قاعده این است که گناه کبیره، گناهی است که یا مردم را از آن نهی کرده­اند و یا عذاب الهی چون وعده به آتش، خلود در جهنم و لعن خداوند در آن باشد، بیشتر آیاتی که در روایت فوق آمده عذاب الهی در آن ذکر شده است و در برخی به واسطه اینکه گنه­کار جزء قوم کافر یا قوم زیانکار قرار می­گیرد، وعده به آتش آمده است. 3ـ وجوه کفر در قرآن ابوعمر زُبیری می­گوید: به امام صادق u عرض کردم، مرا از وجوه کفر در قرآن آگاه ساز، امام فرمودند: کفر در قرآن بر پنج نوع است: 1ـ انکار خداوند بدون تحقیق و از روی حدس وگمان، خداوند می­فرماید: وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ (جاثیه/24) (و گفتند غیر از زندگانى دنیاى ما [چیز دیگرى] نیست مى‏میریم و زنده مى‏شویم و ما را جز طبیعت هلاک نمى‏کند و[لى] به این [مطلب] هیچ دانشى ندارند [و] جز [طریق] گمان نمى‏سپرند) 2ـ انکار خدا به رغم روشن شدن حق، قرآن می­گوید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (نمل/14) (و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت از روى ظلم و تکبر آن را انکار کردند پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود). 3ـ کفر نعمت، خداوند می­فرماید: قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ (نمل/40) (گفت اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد که آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مى‏کنم و هر کس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس مى‏گزارد و هر کس ناسپاسى کند بى‏گمان پروردگارم بى‏نياز و کريم است) 4ـ کفر ترک واجب همان که خداوند می­فرماید: وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لاَ تَسْفِکُونَ دِمَاءکُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ ... أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ (بقره/84 و 85) و (چون از شما پیمان محکم گرفتیم که خون همدیگر را مریزید و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید سپس [به این پیمان] اقرار کردید و خود گواهید ... آیا شما به پاره‏اى از کتاب [تورات] ايمان مى‏آوريد و به پاره‏اى کفر مى‏ورزيد) 5ـ کفر بيزاری، قرآن می­گوید: وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَّوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُم بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُم بَعْضًا (عنکبوت/25) (و [ابراهیم] گفت جز خدا فقط بتهایى را اختیار کرده‏اید که آن هم براى دوستى میان شما در زندگى دنیاست آنگاه روز قیامت بعضى از شما بعضى دیگر را انکار و برخى از شما برخى دیگر را لعنت مى‏کنند). امام u با روش موضوعی نشان دادند که کفر همانند ایمان داری مراتب است، مرتبة بالای آن (مرتبة اول و دوم) موجب خلود در آتش می­شود و مراتب بعدی (سوم و چهارم) تنها عذاب الهی را به دنبال دارد و برخی از مسلمانان نیز این دو مرتبه را دارا هستند؛ وجه پنجم (کفر برائت) از چهار وجه پیشین جدا و به معنای بیزاری است. 4ـ معنای وحی در قرآن از حضرت علی u دربارة «وحی» در قرآن می­پرسند، امام جواب می­دهد: وحی در قرآن به معانی گوناگون و دارای اقسام زیر آمده است: 1- وحی رسالی [وحی ویژة پیامبران] خداوند می­فرماید: إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ (نساء/163) (ما همچنانکه به نوح و پیامبران بعد از او وحى کردیم به تو [نیز] وحى کرديم و به ابراهیم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان [نیز] وحى نمودیم). 2ـ هدايت غريزی، قرآن می­گوید: وَ أَوْحى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ (نحل/68) (و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غریزى] کرد که از پاره‏اى کوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى] مى‏کنند خانه‏هایى براى خود درست کن). 3ـ اشارة پنهاني که خداوند می­فرماید: فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (مریم/11) (پس از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید که روز و شب به نیایش بپردازید) یعنی به آنان اشاره کرد، به دلیل آیة أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزاً (آل عمران/41) (فرمود نشانه‏ات اين است که سه روز با مردم جز به اشاره سخن نگويى) 4ـ تقدير و اندازه گيری، خداوند می­فرماید: وَ أَوْحى فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها (فصلت/12) (و در هر آسمانی کار [مربرط به] آن را وحی فرمود). 5ـ وحی بمعنای دستور، قرآن می­گوید: وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی (مائده/111) (و [یاد کن] هنگامى را که به حواریون وحى کردم که به من و فرستاده‏ام ایمان آورید). 6ـ وحي دروغ خداوند می­فرماید: ... شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ (انعام/112) (بعضى از آنها به بعضى براى فریب [یکدیگر] سخنان آراسته القا مى‏کنند) 7ـ وحي آگاهي قرآن می­گوید: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِین (انبیاء/73) (و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى‏کردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند). اميرالمؤمنين u با روش موضوعی، معانی و کاربردهای گوناگون وحی را بیان کردند و نشان دادند که در قرآن وحی تنها در یک مورد که آن پیام مخفی خداوند به پیامبران باشد، نیست هرچند بیشترین موارد کاربرد وحی در قرآن به همین معنا است. 5ـ معنای اصطفاء (انتخاب ائمه علیهم السلام) در قرآن در مجلسی که مأمون تشکیل داده بود، امام رضا u و عده­ای از دانشمندان عراق و خراسان حضور داشتند، دانشمندان از امام u می­پرسند: آیا خداوند در کتاب خود «اصطفاء» را تفسیر کرده است؟ امام u می­فرمایند: در قرآن در ظاهر (نه در باطن) 12مرتبه «اصطفاء» [به اهل بیت علیهم السلام] تفسیر شده است: 1ـ آیة وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (شعراء/214) (و خویشان نزدیکت را هشدار ده) خداوند خاندان پیامبر - صلی الله علیه وآله – را قصد کرده است. 2ـ خداوند می­فرماید: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (احزاب/33) (خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند) این آیه فضیلت بزرگی را برای اهل بیت بیان کرده که همه افراد به آن آگاه هستند. 3ـ قرآن می­گوید: تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ (آل عمران/61) (بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما جانهايمان و شما جانهايتان را فرا خوانيم سپس مباهله کنيم و لعنت‏خدا را بر دروغگويان قرار دهيم) منظور از نفس پیامبر، علی u است. 4ـ خداوند می­فرماید: وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ (اسراء/26) (و حق خویشاوند را به او بده) این ویژگی­ای است که خداوند مخصوص ما اهل بیت قرار داده است. ... امام u دوازده مورد را با استدلال به آیات برمی­شمارند و با شیوة موضوعی از خود قرآن استفاده می­کنند که مراد از «اصطفاء» در قرآن، اهل بیت ـ علیهم السلام – هستند که خداوند آنان را برگزید و از دیگر افراد امت متمایز ساخت. 6ـ معنای ضلالت در قرآن حضرت علی ـ صلوات الله علیه ـ در بخشی از یک روایت طولانی می­فرمایند: ضلالت (گمراهی) در قرآن به چند وجه آمده است: 1ـ گمراهی پسندیده و آن گمراهی خداوند است که خود می­فرماید: یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ (مدثر/31) (خدا هر که را بخواهد بيراه مى‏گذارد و هر که را بخواهد هدايت مى کند) يعني آنان را به خاطر اعمالشان از راه بهشت گمراه مي­سازد البته پس از اينکه راه را به آنان نشان مي­دهد زيرا قرآن می­گوید: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ (توبه/115) و خدا بر آن نيست که گروهى را پس از آنکه هدايتشان نمود بى‏راه بگذارد مگر آنکه چيزى را که باید از آن پروا کنند برايشان بيان کرده باشد آرى خدا به هر چيزى داناست) 2ـ گمراهي ناپسند [یک نفر عده­ای را از دین حق منحرف سازد] که خداوند می­فرماید: وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ (طه/85) (و سامرى آنها را گمراه ساخت) وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدى (طه/79) (و فرعون قوم خود را گمراه کرد و هدایت ننمود) آیات در این باره بسیار است. 3ـ گمراهی که به بتان نسبت داده شده است، خداوند از زبان حضرت ابراهیم u مي­فرمايد: وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِيراً مِنَ النَّاسِ (ابراهیم/36) (مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار، پروردگارا آنها بسیارى از مردم را گمراه کردند) در حقیقت بت کسی را گمراه نمی­سازد بلکه مردم با بت پرستی گمراه می­شوند. 4ـ گمراهي به معناي فراموشی، خداوند می­فرماید: وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى (بقره/282) (و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردی را با دو زن از میان گواهانی که [به عدالت آنان] رضایت دارید [گواه بگیرید]، تا [اگر] یکی از از آن دو [زن] فراموش کرد، [زن] دیگر، وی را یادآوری کند). پیشوای اول شیعه، علی u با ذکر چند آیه دربارة گمراهی بیان می­دارند که ضلالت در قرآن بر چند وجه بوده و به معانی متعددی می­آید، و اينکه گاهي گمراهي را به خدا و گاهي به دیگران نسبت داده است، منافاتي با یکدیگر ندارند. در جـلد 93 بحارالانوار ازص 1 تا 97 قسمتى از تفسير منسوب به محمد بن ابراهیم نعمانى از شاگردان مرحوم کلينى، ذکر شده است که خود شامل چند تفسیر موضوعی است، علامة مجلسی آن را به عنوان روایتی از امیرالمؤمنین u آورده است، احتمال می­رود که یک یا چند روایت باشد. از این چند روایت، که از باب نمونه ذکر گردید، روشن می­شود که اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در بیانات خویش برای تفسیر قرآن، شیوة تفسیر موضوعی را به کار برده­اند. شرح مقاصد آیات وحی و آشکار نمودن مراد خداوند از آنها، امري بس مهم است که پروردگار حکيم بر عهدة راسخان در علم نهاد که در رأس آنان پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله – و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ قرار گرفته­اند. به دنبال آنان علمای متعهد عزم بر این جزم کردند تا با روشی صحیح و الهام گرفته از مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، کلام الهی را شرح نموده، کام تشنگان و جویندگان معارف برحق را از معتبرترین منبع دین ـ قرآن ـ سیراب نمایند. تفسیر قرآن بر اساس ترتیب سور و آیات (تفسیر ترتیبی) ار ابتدای قرن چهارم شروع شد و همواره همراه با قرون و اعصار پیش رفته و اکنون به درجاتی از کمال مطلوب دست یافته است. با گذشت زمان و مواجهه با نيازهاي اساسي جوامع بشری، ضرورت پيدايش روشي دیگر با رويکردي نو که با آن بتوان يک موضوع را در مجموع آيات قرآن ـ که باید پاسخ گوي نيازهاي بشر در تمام اعصار باشد ـ بررسي نموده و نظرية قرآن را پيرامون آن موضوع بدست آورد (تفسير موضوعي)، هویدا شد. «تفسیر موضوعی» اصطلاحی مستحدث است که ار قرن چهاردهم بر روشی خاص از تفسیر اطلاق و به آن توجه­ای ویژه شد و روز به روز ابعاد جدیدى از آن در حوزه گسترده فرهنگ اسلامى ـ قرآنى آشکار گردید، پيش از آن (در طول سيزده قرن) نیز اين شيوه ـ هر چند اندک ـ عملا وجود داشته است، مفسران موضوعاتی را به قرآن عرضه کرده­اند و با جمع آوری آیات هم­گون، پاسخ خویش را گرفته­اند. تفسير موضوعی، در برابر درخت کهن و تنومند تفسير ترتيبی، نهال نوپایی بیش نیست. کوشش مفسران در گسترة تاریخ تفسیر، بر روش ترتیبی بوده است (که مفسّر از ابتداى قرآن به بحث و بررسى مفاد آیه­ها پرداخته و آیه به آیه کار خود را ادامه داده تا تمامى آیه هاى قرآن را تفسیر کند) و به ندرت به تفسیر موضوعى پرداخته­اند. روش حاکم بر تفسیر تا قرن سیزدهم همان روش ترتیبی یا تجزیه­ای بود (هر چند می­توان جوانه­هایی از تفسیر موضوعی را در ابتدای نزول وحی جویا شد.)، از قرن چهاردهم به روش دوم توجه ویژه شد و روز به روز ابعاد جدیدى از آن در حوزه گسترده فرهنگ اسلامى ـ قرآنى آشکار گردید، از این رو می­توان قرن چهارده و پانزده را زمان بالندگی تفسیر موضوعی دانست. و اینک نمونه هاى متـعددى از کـاوش هاى موضوعى در تفسیر قرآن در دست­رس ماست و امید مى­رود با تلاش محـققان افق­هاى جدیدى از آن پدیدار گردد تا اندکى از پرسش هاى بى شـمار نسل کنونى را پاسخ گو باشد. از آنجایی که تفسیر موضوعی پدیده­ای نوظهور و اصطلاحی مستحدث است، تلاش جهت ارایه تعریف صحیح و دقیق از آن به خوبی صورت نگرفته است، دانشمندان و مفسران موضوعی برای آن تعریف­های گوناگونی ارایه داده­اند و از دیدگاه­های مختلفی به بررسی نشسته­اند؛ بدين جهت از نويستده نیز انتظار تعريف دقيق نداشته باشيد. «تفسیر موضوعی» عبارت است از تحلیل آیات مربوط به موضوعى از موضوع­هاى مطرح شده در قرآن و یا خارج از قرآن، که با تدبّر و تعمّق در کل قرآن کریم صورت می­گیرد و در پرتو آن، همة آیه­هایی که به نوعى به موضوع مورد نظر مرتبط است بررسى و استنطاق مى شود. در این تفسیر، به ترتیب آیه ها ـ در قرآن ـ نظر نمى شود و آیه هاى مربوط به بحث از هر جاى قرآن که باشد، هم زمان مورد مطالعه و کاوش قرار مى گیرد.